بررسی مقایسهای علوم شناختی دین و معرفتشناسی اصلاحشده
نویسندگان
1 پژوهشگر پسادکتری فلسفه علم، دانشگاه صنعتی شریف، تهران، ایران
doi
10.22091/jptr.2021.7115.2569چکیده
در معرفتشناسی اصلاحشده، بر اساس قابل اعتماد بودن کارکردهای قوای شناختی، گفته میشود که بدون برهان یا شواهد طبیعی میتوان به صورت بیواسطه به خداوند باور داشت. برخی از مدافعان علوم شناختی دین نیز در صدد فراهم آوردن شواهدی از علوم شناختی برای تبیین باورهای دینی هستند، به نحوی که نشان دهند به صورت طبیعی در انسان سازوکاری برای شناخت خداوند وجود دارد تا آن را دلیلی بر وجود خدا قرار دهند. در سالهای اخیر تلاشهایی برای ترکیب این دو رویکرد و استفاده از نتایج تجربی علوم شناختی در جهت تأیید معرفتشناسی اصلاحشده صورت گرفته است. مقاله پیش رو، ضمن اذعان به برخی شباهتها بین این دو نظریه، درصدد انکار منتج بودن تلاشهایی است که علوم شناختی دین را مبنایی علمی برای تأیید معرفتشناسی اصلاحشده میدانند. این کار در این مقاله از طریق اشاره و ارائه دلیل به نفع تفاوتهای بنیادین این دو نظریه صورت گرفته است. دو استدلال برای نشان دادن تفاوت بنیادین آنها ارائه میشود. استدلال اول مبتنی بر تفاوت در خاستگاه دو نظریه است. طبق این استدلال، ابزار بسیار فعال کشف عامل در علوم شناختی دین یک واسطه، برهان یا شاهد علمی برای اثبات خداست، در حالی که بنای معرفتشناسی اصلاحشده بر کنار گذاشتن این واسطهها و تبیین معقولیت باور به خدا بدون توسل به برهان است. طبق بیان برخی نظریهپردازان علوم شناختی دین، آنچه موجب سوگیری انسانها نسبت به عوامل هوشمند میشود، یک ویژگی فرعی و غیرسازگار در چرخۀ تکاملی انسان است. عدهای از آنها، ایجاد این ویژگی را دلیل بر وجود خدا میدانند، اما فارغ از درست یا غلط بودن این استدلال، سوگیریهای شناختی انسان در این استدلال، یک حد وسط و یک قرینه برای اثبات وجود خداست. استدلال دوم پیرامون تفاوت دو نظریه، بر روی نتیجۀ آنها تأکید میکند. مسئلۀ علوم شناختی دین تولید باور است، در حالی که مسئلۀ معرفتشناسی اصلاحشده عقلانیت باور است. با تمسک به ابزار بسیار فعال کشف عامل صرفاً میتوان در مورد چگونگی ایجاد یک باور، صرفنظر از عقلانی بودن آن، اظهارنظر کرد. اما این مقصود معرفتشناسی اصلاحشده را تأمین نمیکند.