رویکرد تحتاللفظی یا داروینی در معرفتشناسی تکاملی از نگاه مایکل روس
نویسندگان
1 دانشجوی دکتری فلسفه و کلام اسلامی، دانشگاه زنجان، زنجان، ایران
2 دانشیار، گروه فلسفه و کلام، دانشگاه شهید بهشتی، تهران، ایران
doi
10.22091/jptr.2022.7894.2683چکیده
دو رویکرد اصلی در معرفتشناسی تکاملی وجود دارد: رویکرد تمثیلی یا اسپنسری، و رویکرد تحتاللفظی یا داروینی. در رویکرد دوم، که پژوهش حاضر به بررسی آن از نگاه مایکل روس خواهد پرداخت، مدعا آن است که نه تنها رشد و تکامل بدن حیوانات و انسانها محصول و نتیجۀ انتخاب طبیعی است، بلکه رشد ساختارهای ذهنی آنها نیز محصولِ انتخاب طبیعی است. حامیانِ این رویکرد خود به دو دسته تقسیم شدهاند: نخست، معرفتشناسانی چون لورنز، ریدل و ووکتیتس، که معرفتشناسی تکاملی را مکمِّلِ فلسفۀ انتقادی کانت میدانند؛ دوم، معرفتشناسانی چون کِلارک که معرفتشناسی تکاملی را به شکّاکیت هیومی مرتبط میکنند. روس نیز همچون کِلارک معرفتشناسی تکاملی را مکمِّلِ فلسفه هیوم میداند و بر این باور است که ذهن انسان مانند لوحی سفید نیست، بلکه به واسطۀ استعدادها و ظرفیتهای فطری یا قواعد اپیژنتیکِ ثانوی مجهز شده است. بنابراین، روس نیز نظیر کواین تمایزی میان گزارههای تحلیلی و ترکیبی نمیگذارد، بلکه همۀ آنها را از سنخ گزارههای ترکیبی و پسینی میداند، با این تفاوت که کواین برای تأیید مدعای خود به دلایل فلسفی تمسّک جسته است، اما روس به دلایل زیستشناختی استناد میکند. دیدگاه روس با نقدهای گوناگونی مواجه شده و روس به آنها پاسخ داده است. در این مقاله، ابتدا گزارشی از دیدگاههای مذکور ارائه و مبانی و مؤلفههای نظریات فوق استخراج میشود، و سپس مورد نقد و بررسی قرار میگیرد. در نهایت این نتیجه حاصل میشود که هرچند معرفتشناسی روس نسبت به معرفتشناسی کواین از وجوه برتری برخوردار است، اما خود اشکالاتی از جمله دوری و خودشکن بودن دارد.