نسبت فلسفه اخلاق کانت با زوال اندیشه سیاسی در فلسفه او
نویسندگان
1 دکتری فلسفه، دانشگاه تبریز، تبریز، ایران
doi
10.22091/jptr.2021.7043.2558چکیده
اندیشه سیاسی کانت هم در گسست از اندیشه اخلاقی او و هم در تداومِ رو به زوال آن شکل میگیرد. کانت پیشتر در ساحت اخلاق برای تحقق خودآیینی در طبیعت بیرونی و درونی و همچنین در نهادها با این پیشفرض که انسان شرور است و جهان فنومن یا تجربه نیز فاقد عقلانیت است، به مشکل برمیخورد. برای فرار از این مشکل یا به آیندهای نامعلوم یا به خدا پناه میبرد و از لحاظ نظری هرگز برای ایجاد نسبت و سنخیت میان عالم نومن و فنومن یا به عبارت دیگر سوبژکتیو و ابژکتیو نظریهای ندارد. در چنین حالتی، فرد با درون آزاد خود، بیرون از طبیعت میایستد و تجربه یا ابژه به شکل امری تهدیدزا برایش نمایان میشود. کانت تمامی این مشکلات را با خود به دنیای فهم خویش از سیاست میآورد و چون پیشتر انقطاعی میان دو ساحت سوژه و ابژه ایجاد کرده است در اندیشه سیاسی نیز چون نمیتواند از ظرفیت فهم جدید خویش از آزادی انسان یاری بگیرد و از طریق آن به نظریه اراده عمومی و تجسم آن در خارج دست یابد به جای آن به دنبال ایجاد حکومت قانون و تضمین آن از طریق اجبار دولت برای دستیابی به شهروندی خوب برای جامعه میکوشد. بنابراین، اندیشه سیاسی خویش را با جدایی از آزادی خودآیین به اندیشهای فایدهگرایانه سقوط میدهد.