پرسش از امکانِ متافیزیکِ خیر در سیر تحلیلِ ارسطو از مفهوم «آگاثون» (ἀγαθόν)
نویسندگان
1 دکتری فلسفه، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه تهران، تهران، ایران
doi
10.22091/jptr.2021.7283.2601چکیده
ارسطو در پژوهش عملی به اقتضای غایتِش (خیر غایی) به مفهوم «آگاثون» یا «خیر کلی» میپردازد. گسترۀ دلالت و استعمال مقولیِ خیر همچون موجود (هستنده) است. از اینرو وی به تأمل نظری در خیر، و مقایسه آن با موجود به نحو مطلق میپردازد. در سیرِ تحلیل ارسطو از مفهوم «آگاثون»، میتوان همهنگام پرسش از امکان برساختنِ متافیزیکی را در باب خیر با موضوع خیر بما هو خیر همسان با متافیزیک وجود و موضوع موجود بما هو موجود پی گرفت. در این سیر، آشکار میشود که هرچند «موجود» و «خیر» گسترۀ دلالتِ واژگانی و اطلاقِ مقولیِ همسانی دارند اما ساختارِ ارجاعی و اشتراکِ معناییِ یکسانی ندارند. دلالتهایِ گوناگون موجود به یک معنای مشترکِ نخستین، و مقولات متعددِش به یک مقولۀ اصلی باز میگردد. این معنا و مقوله اصلی و اولیه، موجود نخستین و مقوله جوهر است و دانش متافیزیکِ وجود به عنوان دانایی نخستین به علت تقویم موضوع آن (موجود نخستین) شکل میگیرد. اما میان دلالتهای گوناگون خیر هیچ معنای مشترکی وجود ندارد و خیر در هر مقوله به نحوی مستقل و بیارتباط با سایر معانی و مقولات به کار میرود. فقدان معنای مشترک اولیه و مقوله اصلی که همه معانی و مقولات دیگر بدان بازگردند، مانع از تقویمِ موضوع مطلق خیر و حیث ذاتی بما هو خیر میشود. از اینرو نمیتوان همسان با موجود برای خیر، متافیزیکی تصور کرد با موضوع خیر بما هو خیر، که با نحوه نگرش نظریِ محضی همچون سوفیا در دانایی نخستین شناخته شود. در برابر امتناع تقویم اِیدوس (صورت) و فهم ایدتیک (صورتاندیش) از خیر که شرط تکوین دانش نظری است، ارسطو با نفی ایده خیر و نگرش دیالکتیک افلاطونی، حیث کلی و نظری خیر را رها کرده و به خیر انسانی معطوف به تحقق عملی آن (خیری که انسان در عمل میتواند به دست آورد) میپردازد و در ادامه طرحوارهای از آن معطوف به تحقق عملی ترسیم میکند.