ساختار زبانی واقعیت در اندیشه ریچارد رورتی
نویسندگان
1 دانشجوی دکتری فلسفه، دانشگاه تبریز، تبریز، ایران
2 دانشیار، گروه فلسفه، دانشگاه تبریز، تبریز، ایران
3 دانشیار گروه فلسفه، دانشگاه تبریز، تبریز، ایران.
doi
10.22091/jptr.2021.6954.2544چکیده
واقعیت مستقل از آگاهی یا زبان و اساساً انسان چگونه است و آیا این امکان وجود دارد که واقعیتی که مستقل از ما و آنجا است در دسترس ما قرار گیرد؟ اگر پاسخ مثبت است، چگونه؟ پاسخ به پرسشهایی از این دست در باب واقعیت یکی از دغدغههای اصلی فلاسفه، مخصوصاً فلاسفه معاصر، است. برخی از اندیشمندان معاصر در مواجهه با مفهوم «واقعیت»، با بیانها و استدلالهایی عمدتاً متفاوت، آن را امری در نسبت با انسان و اهداف و مقاصدش میدانند نه مستقل از آنها. ریچارد رورتی از جمله طرفداران چنین اندیشهای است که میکوشد با تکیه بر مبادی نئوپراگماتیستیاش از آن دفاع کند. مقاله پیش رو با روش توصیفیتحلیلی در صدد است از چگونگی دفاع رورتی از این دیدگاه پرده بردارد. مطابق تحقیق حاضر، روشن میشود که رورتی با استناد به ویژگیهایی که برای زبان قائل است، از جمله این باور خود که امکان خروج و فراروی از زبان وجود ندارد و از طرفی زبان ماهیتی ابزاری و شعرگونه دارد، میگوید دسترسی به واقعیت لخت و عریان برای ما ممکن نیست و واقعیتی که برای ما دستیافتنی است ساخته خود ما با همکاری یکدیگر بوده و ساختاری کاملاً زبانی دارد.