طبــیــعـت کــلی و قــوای آن در آثار ناصرخسرو

نویسندگان

1 دانش‌آموختۀ دکتری، گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشکدۀ علوم انسانی، دانشگاه ایلام، ایلام، ایران.

doi
10.22067/jls.2024.84306.1500
چکیده

در تفکر جهان‌شناسانۀ ناصرخسرو، طبیعت کلی با شش قوّۀ هیولی، صورت، زمان، مکان، حرکت و سکون جایگاه ویژه‌ای در مراتب هستی و پیوند جهان روحانی و جسمانی دارد. جوهری لطیف است که حرکت عالم جسمانی و اشراف بر جهان هیولانی از طریق آن ممکن می‌شود و حافظ موجودات و صورت‌هاست. قوای طبیعت کلی نقشی اساسی در قوام جهان بازی می‌کنند؛ عالم جسمانی حاصلِ ترکیب صورت با هیولی به‌عنوان جوهری ابداعی، متجزی، معقول و منفعل است. زمان نیز ابزار به فعلیت رساندن قوت‌های موجودات است. مکان هم حدی است که اشیاء و اجسام را در بر می‌گیرد. حرکت در معنی مطلقِ تغییر بر جسم عارض می‌شود و کون و فساد، زیادت و نقصان و تغییر و استحاله مهم‌ترین انواع آنند که به‌صورت جوهری، کمّی و کیفی پدید می‌آیند. تحلیل طبیعت کلی و قوای آن از دیدگاه ناصرخسرو که بیشتر در آثار منثور و کمتر در دیوان به آن پرداخته، زمینۀ فهم بهتر نگاه او به آفرینش جهان را فراهم می‌کند. نتایج تحقیق نشان می‌دهد ریشۀ بسیاری از باورهای ناصرخسرو در این زمینه، به اندیشه‌های فیلسوفان یونانی به‌ویژه ارسطو و به‌تبع آن اندیشه‌های متفکران اسماعیلی بازمی‌گردد.