فردگرایی روش شناختی در تاریخ فرهنگی و منظومه فکری ـ فلسفی ارنست گامبریج

نویسندگان

1 Faculty Member, Department of History, The International Imam Khomeini University, Qazvin, Iran khazaei@HUM.ikiu.ac.ir

doi
چکیده

در تاریخ تفکر، متفکران در دو دسته از یکدیگر قابل تفکیک­اند. نخست، دسته­ای که تفکراتی خلاق و نظریاتی بدیع در حوزه­هایی از انسانیات مطرح کرده­اند. دوم، افرادی که در بسط و اشاعه نظریات و تفکرات گروه نخست کوشیده­اند. پرسش اصلی نوشتار حاضر این است که آیا نظریه گامبریج در تاریخ فرهنگی، ایده نو و اصیلی را واجد بوده است؟ مدعای مقاله حاضر این است که زیرساخت تفکر و روش گامبریج، راسلی ـ پوپری است و او با پیروی از فردگراییِ روش­شناختیِ پوپری، به پارادایم مقابل آن یعنی، کل­گرایی روش­شناختی یورش برده و تمام نظریه­های همبسته با کل­­­گرایی از جمله نظریه هگل و تاریخ فرهنگی متناظر با آن و «اصل ضرورت علی» را ردّ کرده است. از این رو، به نظر می­رسد که ارنست گامبریج در شمار متفکران دسته نخست قرار نمی­گیرد. او بیشتر مورخی است که اندیشه همفکرانش­ـ راسل و پوپرـ را بسط و گسترش داده است. این در حالی است که برخی از اندیشه­ورزان نیمه دوم قرن بیستم میلادی، از دوگانه روش­شناختی کل­گرایی و فردگرایی روش­شناختی عبور کردند و با دیالکتیکی از این دو، در بررسی مسائل علوم اجتماعی به جامعیت بیشتری دست یافتند. دستاورد مقاله حاضر این است که گامبریج در تاریخ فرهنگی مورد نظرش، با دسته­بندی آدمیان به نوع پست­تر و عالی­تر، در همان دامی فرو غلتید که رژیم توتالیتر هیلتری ـ که به­شدت آماج انتقاد گامبریج است ـ در آن فرو افتاده بود. این نوع نگرش به تاریخ فرهنگی، نوع دیگری از همان توتالیتاریسمی است که گامبریج مدعی مبارزه با آن است. در واقع، گامبریج هم به گونه­ای دیگر و با خودآگاهی کمتری، منادی توتالیتاریسم و نوعی قوم کشی است.