تحلیل دیدگاه آگوستین دربارۀ پارادوکس منون و نظریه یادآوری
نویسندگان
1 استادیار پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، تهران، ایران.
doi
10.22091/jptr.2021.6913.2538چکیده
افلاطون، «پارادوکس منون» را به عنوان یکی از مهمترین چالشهای نظری دربارهٔ یادگیری مطرح کرده است. بر اساس پارادوکس، تحقیق و یادگیری دربارهٔ آنچه شخص نمیداند، ناممکن و دربارهٔ آنچه میداند، بیفایده است. افلاطون برای حل این پارادوکس، «نظریهٔ یادآوری» را مطرح کرده است. مطابق این نظریه، یادگیریْ همان یادآوری دانش از پیش موجودی است که روح آدمی در امتزاج با بدن آن را فراموش کرده است. آگوستین، نظریهٔ یادآوری را قانعکننده نمییابد و معتقد است که نور الهی چیزهای معقول را نزد ذهن حاضر ساخته و سبب شناخت آنها میشود؛ بی آنکه نیازی به دانش ذاتی یا وجود پیشین روح در جهانی دیگر باشد. به عقیدهٔ برخی مفسران، دلیل اصلی این رویکردْ دشواری پذیرش حیات پیشین روح به عنوان اصلیترین مولفه نظریهٔ یادآوری است. پرسش پژوهش این است که آیا موضوع حیات پیشین روحْ تنها راه ورود برای درک درست موضع آگوستین در قبال نظریهٔ یادآوری است؟ و آیا تنها راه نزدیک شدن به فهم بهینه از تغییر رویکرد معرفتشناختی آگوستین، برگرفتن موضع هستیشناختی دیگر در میانهٔ سایر آرای مطرح شده است؟ ادعای پژوهش آن است که خوانش فلسفهٔ زبان و نشانهشناختی آگوستین مدخلی تازه به نظریهٔ اشراق الهی به مثابه راه حلی بدیع برای پارادوکس منون بگشاید. هدف پژوهش، تحلیل و تبیین این ادعا با تاکید بر رسالهٔ دربارهٔ آموزگار آگوستین است. در این رساله، او تاکید دارد که کلمات برای انتقال اندیشه ناکافیاند و ذهن با دانشی که از آموزگار درونی خود دریافت کرده به مرتبهٔ اشراق و درک جهان میرسد.