ارزیابی رویکرد ریچارد رورتی به معرفت‌شناسی بر اساس آموزه‌‌های عقلانیت نقّاد

نویسندگان

1 دانشجوی دکتری فلسفه علم و فناوری، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، تهران، ایران

2 دانشیار گروه فلسفه علم و فناوری، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، تهران، ایران

doi
10.22091/jptr.2020.5559.2336
چکیده

به اعتقاد ریچارد رورتی، همواره یک تلقی نادرست از فلسفه وجود داشته است که هدف فلسفه را دستیابی به دانشی جاودان و گرفتار تلاشی مذبوحانه برای رسیدن به هدفی به نام «‌حقیقت‌» یا «‌واقعیت‌» می‌شمارد. او با استفاده از استعارۀ ادراکی «آینۀ طبیعت» معرفت‌شناسی بعد از دکارت را حول دو محور مبناگرایی و بازنمودگرایی نقد کرده و رویکرد بدیلی با عنوان «رفتارگرایی معرفت‌شناختی» ارائه می‌کند. رورتی هدف خود را نه ارائۀ راه حل‌هایی برای مسائل فلسفی، بلکه کنار گذاشتن این گونه از فلسفه‌ورزی می‌داند. در مقالۀ حاضر با تکیه بر آموزه‌های عقلانیت نقّاد، ضمن نقد رویکرد تاریخ‌نگارانۀ رورتی نشان داده می‌شود که بازسازی او از تاریخ فلسفه یک‌جانبه است. به علاوه موجّه‌گرایی رورتی مورد نقد قرار می‌گیرد. دیدگاه مبناگرایانه و دیدگاه رورتی با وجود تفاوت‌‌هایی که با هم دارند هر دو به رویکرد موجّه‌‌گرایانه در معرفت‌‌شناسی تعلق دارند، به این معنا که معرفت را نیازمند توجیه می‌انگارند؛ در حالی‌که - چنان‌که عقل‌گرایان نقّاد نشان داده‌اند - موجّه‌‌سازی - چه درونی و چه بیرونی‌‌ - نه ممکن است و نه لازم. در واقع، او بین معرفت‌شناسی و روان‌شناسی خلط کرده و افزون بر این، به دلیل غفلت از معرفت‌شناسی غیرموجّه‌گرا، پیشنهاد ایجابی او، یعنی رفتارگرایی معرفت‌شناسانه‌‌، نیز دچار معضل موجّه‌گرایانه است.