علیّتِ شبهاُکازیونالیستی در فلسفهٔ دکارت
نویسندگان
1 استادیار گروه ادیان و فلسفه دانشگاه کاشان، کاشان، ایران.
doi
10.22091/jptr.2020.4906.2219چکیده
یکی از مباحث کلیدی در فلسفهٔ دکارت که امروزه نیز در میان پژوهشگران فلسفهٔ مدرن و قرونوسطیٰ، از اهمیت بالایی برخوردار است، رویکرد دکارت در خصوص ارتباط علت و معلولی پدیدهها و رویدادهای مختلف است. دکارت برای ارتباط علّی میان نفس و بدن، رویکردی اُکازیونالیستی یا همان رویکرد مبتنی بر اصالت علل موقعی، اتخاذ کرده است که بر مبنای این رویکرد، علتِ نهایی، خداوند است، اما پرسش اصلی جستار حاضر این است که آیا دکارت، همهٔ ارتباطات علت و معلولی میان پدیدهها - چه مادی و چه فرامادی - را اکازیونالیستی تبیین میکند و آیا اساساً میتوان دکارت را بنیانگذار اصلیِ اکازیونالیسم در فلسفه دانست یا این که ریشههای علیّت اکازیونالیستی را باید در آثار و افکار متفکران قرون وسطیٰ جستوجو کرد؟ از اینرو، در این جستار تلاش خواهیم کرد تا با توجه به آثار مختلف دکارت و نیز با توجه به دیدگاههای برخی متفکران قرون وسطیٰ در خصوص علیّت، نشان دهیم که دکارت را در بهترین حالت، میتوان طرفدار نظریه یا رویکردی شبهِاکازیونالیستی در خصوص علیّت دانست که بر اساس آن، چنین نیست که علل فیزیکی و طبیعی در رویدادهای مختلف، تأثیرگذار نباشند، بلکه - به زعمِ دکارت - در کنار علیّت خداوند، میتوان از تأثیرگذاری علل طبیعی نیز سخن گفت.