اصل دلیل کافی و ضرورتانگاری؛ گزارش و بررسی دو رویکرد معاصر
نویسندگان
1 بژوهشگر بسادکتر ی ، گروه فلسفه علم، دانشگاه صنعتی شریف ، تهران، ایران
2 استاد گروه فلسفه علم، دانشگا ه صنعتی شریف، تهران، ایران
doi
10.22091/jptr.2019.4092.2068چکیده
در ادبیات معاصر فلسفۀ تحلیلی، اصل دلیل کافی به واسطۀ نتایج مناقشهبرانگیز آن، مورد حمله قرار میگیرد. از میان این نتایج، آنچه بیش از همه اساسی تلقّی میشود، ضرورتانگاری (شکست موجّهات). است. همۀ ما بر این باوریم که امور ممکنی پیرامون ما وجود دارند که میتوانستند به گونهای دیگر باشند؛ حال پرسش این است که اگر هر چیز، علّتی کافی داشته باشد، آیا جایی برای وجود اشیای امکانی باقی خواهد ماند یا همه چیز ضروری خواهد شد؟ در مواجهه با این مسئله، پاسخهای متنوعی شکل گرفته که در متن مقاله به آنها اشاره شده، اما آن چه در این مقاله بر آن تأکید کردهایم، اولاً، تبیین دقیق ایراد ضرورتانگاری با بیان یکی از قائلین اصلی آن (پیتر ون اینوگن) و ثانیاً، پاسخی مبتنی بر انکار ضرورت علّی از جانب یکی از مهمترین پژوهشگران این عرصه (الکساندر پراس) به عنوان راه حلِّ این مسئله است. در نهایت، راه حل فیلسوفان مسلمان را با محور قرار دادن ابن سینا طرح کردهایم که بدون انکار ضرورت علّی، ایراد ضرورتانگاری را پاسخ میدهند.[1]