الگوی تعیین مسائل در فرآیندِ خط مشیگذاریِ سازمانهایِ فرهنگیِ بخشِ عمومی مطالعه موردی: سازمان فرهنگی، اجتماعی، ورزشی شهرداری اصفهان
نویسندگان
1 دانشجوی دکتری فرهنگ و ارتباطات، دانشکده معارف اسلامی و فرهنگ و ارتباطات، دانشگاه امام صادق علیهالسلام، تهران، ایران.
2 استادیار گروه مدیریت دولتی، دانشکده معارف اسلامی و مدیریت دولتی، دانشگاه امام صادق علیهالسلام، تهران، ایران.
3 دانشیار گروه فرهنگ و دولت، دانشکده معارف اسلامی و فرهنگ و ارتباطات، دانشگاه امام صادق علیهالسلام، تهران، ایران.
doi
10.30497/rc.2022.76523چکیده
مسئله عبارت است از تفاوتی که میان وضع موجود و وضع مطلوب امور وجود دارد. امّا اساساً چه اتفاقی رخ میدهد که ما در مواجهه با یک پدیده میگوییم این «مسئله»ی ماست؟ چه میشود که وقتی ما به چیزی نگاه میکنیم جرقهای در ذهنمان ایجاد میکند که این جرقه برای فرد دیگری که به همان چیز نگاه میکند ایجاد نمیشود. آنچه بارقههای مسئلهشناسانه را در ذهنها ایجاد میکند «نظریه» است. هر نظریهی فرهنگی یک معیار و هدف کلیدی به نام وضعیت مطلوب دارد و این وضعیت مطلوب را میتواند حدود و ثغور منافع، ایدئولوژیها، نیازها وخواستههای فردی و اجتماعی تعریف و ترسیم نماید و آن چه که به صورت مستقیم یا غیرمستقیم مانع تحقق این وضعیت مطلوب میشود را «مسئلهی فرهنگی» میگویند. بنابراین این وضعیت مطلوب است که مشخص میکند چه چیزی مشکل و مسئله هست و چه چیزی مشکل و مسئله نیست. سوال اصلی این تحقیق این است که در جمهوری اسلامی ایران چه الگو یا مدلهایی برای شناخت مسائل در حوزهی فرهنگ وجود دارد، چرا که بررسی الگوی مسئلهشناسی در هر جامعه، مبیّن نوع نگاه به مسائل در یک نظام مبتنی بر نظریه فرهنگی خاص میباشد. مطالعه ادبیات علمی کشور، فقدان بررسیهای نظری و در عین حال ناظر به عمل و واقعیت در زمینهی مسئلهشناسی فرهنگی را نشان میدهد و یک موضوع و یا رخداد فرهنگی بیش از آنکه از دریچهی یک الگوی دقیق رد شود و به مسألهی فرهنگی تبدیل شود، از دالان برداشتها و علایق شخصی فرد خطمشی گذار میگذرد و شکل مسألهی فرهنگی به خود میگیرد. بدین منظور، این تحقیق با مطالعه موردی یکی از سازمانهای فرهنگی بخش عمومی کشور و با استفاده از روش تحلیل مضمون، نمونهای از الگوی مفهومی مسئلهشناسی را پیشنهاد داده است. این الگوی سه وجهی نشان میدهد در این سازمان فرهنگی نوع نگاه به مسائل فرهنگی چگونه شکل میگیرد.