مفهوم‌سازی زمان در ساخت‌های دستوری فارسی برپایۀ دستور شناختی

نویسندگان

1 دانشیار، گروه زبان و ادبیات انگلیسی و زبان‌شناسی، دانشکدۀ زبان و ادبیات، دانشگاه کردستان، سنندج، کردستان، ایران.

doi
10.22124/plid.2025.32506.1740
چکیده

پژوهش حاضر به تحلیل بازنمایی ذهنی و مفهوم‌سازی زمان در زبان فارسی برپایۀ دستور شناختی لانگاکر (1987) می‌پردازد. نگارنده قصد دارد نشان دهد که زمان در زبان پدیده‌ای شناختی، تجربه‌زیسته و فرهنگی است که در قالب ساخت‌های دستوری و گفتمانی شکل می‌گیرد. هدف پژوهش تبیین چگونگی سازمان‌دهی و تصویرسازی زمان در ذهن گویشوران فارسی و شناسایی سازوکارهایی چون اسکن، برنما، نقطۀ ارجاع و زاویۀ دید در پردازش این سازه‌هاست. ماهیتِ روش‌شناختی این پژوهشِ کیفی، توصیفی ـ تحلیلی، و داده‌ها از نمونه‌های واقعی گفتار و نوشتار فارسی گردآوری شده‌است. تحلیل داده‌ها نشان داد که زمان در فارسی از طریق الگوهای استعاری و شناختی متعددی مفهوم‌سازی می‌شود؛ از جمله، زمان به‌عنوان «جریان»، «باد»، «شفابخش»، «حوزۀ کنش»، «میدان قابل برنامه‌ریزی» یا «حجم ادراکی». این بازنمایی‌ها نشان داد که تجربۀ زمانی برای گویشور نه ثابت، بلکه پویا و چندمقیاسی است و زبان با بهره‌گیری از طرحواره‌های تصویری، عاملیت‌بخشی، اسکن پویا و برجسته‌سازی این چندلایگی را برجسته می‌کند. یافته‌ها نشان داد که دستور شناختی قادر است درک عمیق‌تری از سازوکارهای فرهنگی، عاطفی و ادراکیِ دخیل در بازنمایی زمان در فارسی فراهم کند و چشم‌انداز تازه‌ای برای مطالعۀ ساخت‌های زمانی در زبان‌های ایرانی بگشاید.