جایگاه نظریه تقصیر به مفهوم نوعیِ نسبی در مسئولیت مدنی کودکان ممیز و مبتلایان به اختلال روانی
نویسندگان
1 عضو پیوسته فرهنگستان علوم، استاد گروه حقوق خصوصی و اسلامی دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران
2 استادیار دانشگاه سیستان و بلوچستان
doi
10.22047/hsd.2024.195032چکیده
در این مقاله، به بحث پیرامون مسئولیت مدنی صغار و بیماران روانی به صورت مطالعه تطبیقی، با روش تحقیق توصیفی- تحلیلی پرداخته شده است و به این پرسش محوری پاسخ داده شده که اساساً، با چه معیاری باید اقدام به سنجش رفتار زیانبار صغار و افراد مبتلا به اختلالات ذهنی نمود؟ نگاهی به تاریخ مسئولیت مدنی به خوبی حکایت از این دارد که حقوق مسئولیت مدنی، در پاسخ به این سؤال، همواره بر سر یک دو راهی قرار داشته است: در یکسو، مسائل عاطفی، اخلاقی، انصاف و عدالت ماهوی اقتضای منتفی شدن یا تعدیل مسئولیت مدنی این افراد را دارند؛ و در سوی مقابل، هدف نهایی حقوق مسئولیت مدنی یعنی اعاده وضع سابق و جبران زیانهای ناروا، کاوشهای پیچیده شخصی، ذهنی و روانی را با تأملی جدّی مواجه میسازد! همین تردیدها سبب شده تا نظامهای حقوقی دیدگاههای مختلفی را در این خصوص برگزینند: برخی جانب زیاندیده را گرفته و از حکومت معیارهای نوعی در حقوق مسئولیت مدنی دفاع کردهاند، و عدهای نیز به سمت حمایت از صغیر و مجنون گرایش یافته و معیار شخصی تقصیر را اختیار نمودهاند؛ با وجود این، به نظر میرسد که باید رویکردی میانه را برگزید و از معیار «نوعیِ نسبی» به عنوان ملاک ارزیابی رفتار صغار ممیز و بیماران مبتلا به اختلال روانی بهره گرفت، و بر این اساس، تفسیری منعطفتر و منضبطتر از «رفتار متعارف» در مواد 951 تا 953 ق.م. ارائه داد