عالم مثال از منظر میر داماد
نویسندگان
1 استادیار گروه فلسفه و حکمت اسلامی دانشگاه شهید مدنی آذربایجان
doi
10.22091/pfk.2018.1203.1403چکیده
مسئلۀ عالَم مثال، به عنوان عالم متوسط بین عالم مجردات و عالم مادیات از جمله مسائلی است که فیلسوفان مشاء با فیلسوفان اِشراق و حکمت متعالیه اختلافِ نظر دارند. فیلسوفان مشاء، مخالف وجود چنین عالمی بودهاند، امّا فیلسوفان اِشراق و حکمت متعالیه، مدافع وجود عالمِ مثال بوده و در اثبات آن کوشیدهاند. میرداماد بهرغم اینکه وجود عالمِ مثال را عقلاً غیر ممکن دانسته و آن را از ذوقیات شعری میداند، میکوشد تا تفسیری از عالمِ مثال ارائه دهد که مورد پذیرش حکمای اشراقی نیز باشد. او از یکسو با مبنای مشائی، بر امتناعِ عقلی عالمِ مثال و موجودات مثالی تأکید کرده و حالت تعلیقی موجودات مثالی را رد میکند و از سوی دیگر - به جهت تأثر و تبعیت از سهروردی - در قالب تفسیر خاص، وجود عالمِ مثال را - نه به عنوان عالَم مستقل، بلکه به عنوان مرتبۀ اشرف و الطفِ عالم ماده - میپذیرد. در این مقاله، ضمن طرحِ نظر محمدباقر استرآبادی (میرداماد) - فیلسوف و متکلم برجسته دورهٔ صفویه - دربارۀ امکان وجودِ عالمِ مثال و موجودات مثالی، نشان میدهیم که تفسیر خاص میرداماد از عالمِ مثال با قول طرفداران عالمِ مثال ناسازگار بوده و در نهایت، میرداماد از منکران عالمِ مثال بهحساب میآید.