تحول معنایی اخلاق پوشش زنان و ریسک فاکتورهای مؤثر بر آن (مورد مطالعه: دانشجویان استان مازندران)

نویسندگان

1 دانشیار گروه جامعه شناسی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران

2 استادیار گروه علوم اجتماعی، دانشگاه مازندران

doi
10.22059/jisr.2022.315301.1158
چکیده

تحقیق حاضر به مطالعۀ تحول معنایی اخلاق پوشش در میان دختران بدحجاب و ریسک فاکتورهای فرهنگی-اجتماعی مؤثر بر شکل‌گیری معانی مذکور می‌پردازد. این پژوهش در جنبش روش‌شناختی کیفی تنظیم شده و جمع‌آوری داده‌ها از طریق مصاحبه‌های عمیق و نیمه‌ساختاریافته با 53 نفر از دختران دانشجوی مشغول به تحصیل در دانشگاه‌های مختلف استان مازندران انجام شده است. به‌منظور تحلیل داده‌ها از روش تحلیل تماتیک بهره گرفته شد. یافته‌های پژوهش از وجود چهار الگوی تیپیک اخلاق پوشش (عفاف و پاکدامنی، مادی‌گرایی، مدگرایی و کارآمدی) در میان کنشگران حکایت دارد که هریک معنای جداگانه‌ای برای اخلاق پوشش قائل هستند. براساس رهیافت توصیفی و نظام مدنی به اخلاق، دو تیپ عفاف و پاکدامنی و مادی‌گرایی در طبقۀ کنش‌های اخلاقی از نوع خودمحوری لذت‌گرایانه جایابی شدند؛ تیپ مدگرا به‌مثابۀ یک کنش اخلاقی خودمحور ترجیح گرا معنادهی شد؛ و درنهایت تیپ کارآمدی ذیل یک کنش اخلاقی حقوق‌محور مورد طبقه‌بندی قرار گرفت. این در حالی است که براساس رهیافت هنجاری و نظام دینی به مقولۀ اخلاق، هر چهار تیپ مذکور، کنش‌های غیراخلاقی محسوب می‌شوند. شایان ذکر است الگوهای تیپیک استخراج‌شده براساس تغییر اخلاق در زمان و مکان به دو گروه اخلاق متکثر-متغیر (شامل عفاف و پاکدامنی، مادی‌گرایی و مدگرایی) و اخلاق ثابت-جهان‌شمول (شامل کارآمدی) تقسیم می‌شوند.