پیوند شاه و آیین در اساطیر ایران و یونان و بررسی استمرار آن در مشروعیتبخشی هخامنشیان (مطالعۀ موردی: کوروش دوم و داریوش اول)
نویسندگان
1 کارشناسی ارشد تاریخ ایران باستان، دانشگاه اصفهان، اصفهان، ایران
2 گروه تاریخ و ایرانشناسی، دانشکدۀ ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه اصفهان، اصفهان، ایران
doi
10.22034/aclr.2024.2038497.1122چکیده
آیین و سیاست همواره دو رکن اساسی جوامع باستانی و در تمدنهای کهن به نحوی با یکدیگر در ارتباط و پیوستگی بودهاند. اولین شواهدی که میتوان از چگونگی شکلگیری آیینهای نخستین به دست آورد در اساطیر یافت میشود. ایران و یونان به مثابۀ دو تمدن هماورد که با یکدیگر در تعامل و تقابل سیاسی-اجتماعی و فرهنگی-هنری به سر میبردند، بستری ارزشمند برای ریشهیابی مفاهیمی همچون آیین و پادشاهی هستند. بررسی تطبیقی اساطیر این دو تمدن ما را در تحلیل مناسبات و کنشها و برهمکنشهای اجتماعی-فرهنگی آنان یاری میکند. هدف اصلی این پژوهش که به روش توصیفی-تحلیلی با استناد به شواهد ادبی تدوین شده، بررسی تطبیقی پیوند شاه و آیین در اساطیر ایران و یونان و نسبت آن با دوران فرمانروایی کوروشدوم و داریوشاول است. پرسش بنیادین پژوهش حاضر این است که با توجه به روایات اساطیری ایرانی و یونانی، ارتباط شاه و آیین در اساطیر این دو تمدن به چه شیوهای بوده و این ارتباط در دوران هخامنشی چگونه در فرآیند مشروعیتبخشی برای شاهان ایفای نقش کرده است. فرضیۀ مطرح در این پژوهش بر این بنیان است که با توجه به ارائه نمونههای شاه آرمانی در سنت اساطیری هندواروپایی، تصور شاه بدون پیوند او با آیین، ناممکن و به همین طریق امکان در نظر گرفتن آیین بدون شاه نیز وجود نداشته است؛ بدینسان با قدرت گرفتن هخامنشیان نیز این مسئله با کارکرد مشروعیتبخشی به حکومت به استوارترین شکل خود ادامه مییابد.