بنیاد هستی‌شناختی خیر و شر در دیانت زردشتی و تأثیر آن در نظام اخلاقی دوره‌ی ساسانی

نویسندگان

1 ایرانشناسی، دانشگاه شهید بهشتی

2 استاد تمام بازنشسته‌ی گروه فلسفه، دانشگاه شهید بهشتی، تهران، ایران

doi
10.22034/aclr.2025.2049920.1132
چکیده

چکیدهپژوهش حاضر با بررسی متون زردشتی و با روش کتابخانه‌ای به بررسی بنیادهای هستی‌شناختی خیر و شر و نقش تقابل این دو در تنظیم نظم اجتماعی، دینی، و سیاسی پرداخته است. تصویر ساسانیان در خدای‌نامه‌ها نوعی شاهنشاهی متمرکز است که با همکاری روحانیان اداره می‌شد. با اینکه این اتحاد بیشتر جهت جلب اعتماد عامه‌مزدیسنان صورت گرفت (تلاشی جهت تمرکزگرایی)، اما در هر حال، حکومتی‌تر کردن دین، اسباب ضعف بیشتر حکومت و در نهایت، افول ایشان را فراهم ساخت. تلاش شده است تا نقش و تأثیر ثنویت مبتنی بر دو مفهوم خیر و شر به عنوان یک نگرش کهن در این سرزمین بر دیانت زردشتی به معرض نظر و نقد قرار داده شود و به تأثیر آن در فهم از بایدها و ضرورت‌های اخلاقی جامعه و چگونه واداشتن انسان‌ها به کنش بر آن اساس و به عبارتی گذر از «بودن» به «شدن» بپردازد. دوگانه‌ای که به ایجاد یک جامعه با نظم، اخلاق، و هارمونی کمک کردند و بخشی از هویت فرهنگی ایران را تشکیل دادند که اثرات آن تا امروز توانسته چه در جامعه‌ی ایرانی و چه در نظرات فلاسفه‌ی دنیا، به‌ویژه افلاطون و کانت، باقی ماند.