بررسی تحوّلات معنایی دو واژة گستاخ، نخست (از دورة میانه تا پارسی نو)
نویسندگان
1 دانشجوی دکتری
doi
10.22034/aclr.2023.701145چکیده
زبان پارسی از گذشته تا به امروز تحولاتی داشته است، که عدم شناخت کامل آن و واژههای قدیم آن میتواند سبب درک نادرستی از متون نظم و نثر سدههای پیشین شود. دو نمونه از واژههایی که شناخت ناقص آنها مانع درک صحیح آنها در متون قدیم شده است، در این مقاله بررسی میشود. این دو واژة عبارتند از «گستاخ» و «نخست» را که هم در فارسی میانه و هم در فارسی دری به کار رفته، بررسی کردهایم تا نشان دهیم این واژهها تحولات معنایی داشتهاند، و معانی آنها در متون فارسی جدید کم و بیش با معانی آنها در متون فارسی میانه تفاوت دارد. ابتدا این واژهها را از نظر ریشهشناختی بررسی کرده و سپس با شواهدی از متونِ پارسی میانه از جمله مینوی خرد، دینکرد و کارنامة اردشیر بابکان، و متون پارسی نو همچون شاهنامه فردوسی و ذکر معانی و شواهدی که در فرهنگهای جدید، چون لغتنامة دهخدا آمده است، تحول معنایی آنها را بیان کرده و نشان دادهایم که واژة «گستاخ» از گذشته تا کنون دچار تحولات معنایی شده است و نیز معنایی که در سدههای اخیر شاعران و نویسندگان و گویشوران از آن بهره جستهاند حاصل واکنشی بیرونی از حالاتِ روحیِ درونیِ شخص است، در نتیجه دانستن معانیِ مختلف و سیر تحولات آن در درک بهتر متون راهگشاست. همچنین بررسیِ واژة «نخست» نشان داده که هرچند معنای «ابتدا» و «آغاز» در این واژه وجود داشته است اما در مواردی معنای «سپس» بر معنای «ابتدا» غالب است.