ماهیت و مختصات مفهوم «مسئله اجتماعی» در دورههای مدرن و پستمدرن (مورد مطالعه: آراء امیل دورکیم و ژان بودریار)
نویسندگان
1 استاد گروه جامعهشناسی دانشگاه پیامنور
2 دانشیار گروه جامعهشناسی دانشگاه پیامنور
3 دانشجوی دکتری تخصصی جامعهشناسی دانشگاه پیام نور مرکز تحصیلات تکمیلی
doi
10.22059/jisr.2021.315718.1162چکیده
مسئله اجتماعی یکی از مهمترین مفاهیم حوزه مطالعات جامعهشناختی است که فاقد مختصات معنایی مشترک است. بهگونهای که در هر یک از رویکردهای مدرن و پستمدرن این مفهوم دارای تعریف متفاوتی است. تفاوتی که امکان هرگونه تجمیع نظری را سلب و تباینی فکری را پیش روی قرار میدهد. برهمین اساس، در این مقاله کوشش شده است که ماهیت و تعریف مسئله اجتماعی و شاخصهای تشخیص یک پدیده به مثابه مسئله اجتماعی با اتکای به مواضع هستیشناختی برجستهترین متفکران رویکرد مدرن و پستمدرن، یعنی امیل دورکیم و ژان بودریار پاسخ داده شود. در نتیجه پاسخ به این پرسشها که از طریق روش مطالعه تطبیقی این دو صاحبنظر اجتماعی حاصل آمده است، مشخص شد که از دید دورکیم، مسئله اجتماعی همچون سایر واقعیتهای اجتماعی امری عینی و مستقل است که به جهت عمومی نبودن، فقدان کارکرد و فراتر رفتن از حدود طبیعی با توجه به نوع و دوره تحول جامعه تشخیص داده میشود. در مقابل، بودریار به استناد عدم باور به واقعیت عینی، جهان اجتماعی و مسئله اجتماعی را برساختی ذهنی میداند که ریشه در منافع مراکز قدرت داشته و بر پایه نظام زبانی هر گروه اجتماعی و از طریق رسانه خلق میشود.