سایۀ وحدت وجود بر تفسیر بیانالسعادة
نویسندگان
1 استاد دانشگاه قم
2 عضو هیئت علمی دانشگاه اصفهان، گروه علوم قرآن و حدیث
doi
10.22091/pfk.2012.92چکیده
وحدت وجود از مهمترین و محوریترین مدعاهای هستیشناختی عارفان به شمار میرود. برخی از مفسّران تفسیرِ عرفانی و صوفیانه، از طرفداران جدّی این اندیشه بوده و بدین جهت آن را از حوزه عرفان وارد تفسیر قرآن کردند. البتّه تفاسیری که در پهنه عرفان و تصوف سامان گرفت، در ابتدا به صورت ساده و زاهدانه و به معنای درونیِ بعضی از آیات قرآن میپرداخت. فکر اصلی صوفیان کشتن آرزوهای نفس و انانیّت و کشاندن او به فناء فی الله و عشق الاهی بوده و در تفاسیر آنان جانبداری از اندیشه وحدت وجود یافت نمیشود. سپس به جای معانیِ ابتدایی درونی و وعظآمیزِ مبتنی بر ذوق و حال، معانی فلسفی و عرفانی جسارتآمیز مطرح شد. سرانجام اندیشه عشق الاهی و فناء فی الله به اندیشه وحدت وجود منتهی گردید و در قرن هفتم این اندیشه از سوی ابنعربی وارد تفسیر شد و پس از وی، به جای تفاسیر عرفانی ساده و زاهدانه دوره تأویلات نظری مبتنی بر وحدت وجود آغاز شد و بر تفاسیر عرفانی سایه افکند و سیطره یافت. این اندیشه از سوی پیروان وی رواج یافت. سلطان علیشاه گنابادی، نویسنده تفسیر بیان السعاده فی مقامات العباده، از مدافعان سرسخت اندیشه وحدت وجود است که در مراحل و مواضع مختلف از وحدت وجود سخن به میان آورده و به استناد سخنان ابنعربی و ملاصدرا به تبیین آن پرداخته است و افراطیتر از دیگر مفسّران عرفانی، دست به تأویل تطبیقی آیات بر اساس این اندیشه زده است. نگارنده، در این پژوهش، افزون بر بررسی پیشینه وحدت وجود، معناشناسی آن و چگونگی راهیابی وحدت وجود در تفاسیر عرفانی، سیطره اندیشه وحدت وجود بر تفسیر بیان السعاده و تأویلات تطبیقی آیات قرآن بر وحدت وجود را نشان داده و به نقد و ارزیابی آن پرداخته است.