نسبت انسان با خدا در فلسفه دکارت و نقد آن از دیدگاه محمد‌حسین طباطبایی

نویسندگان

1 دانشجوی دکترای تخصصی فلسفه تطبیقی دانشگاه آزاد، واحد علوم و تحقیقات تهران

2 . استادیار و عضو هیئت علمی دانشگاه علامه طباطبایی

doi
10.22091/pfk.2011.126
چکیده

بر اساس مبانی فلسفی دکارت، انسان موجودی خود‌بنیاد است که حقیقت آن نفس یا، همان فکر و اندیشه است. خدا نیز در این تحلیل، همان فکر محض است که در فلسفه وی، شأن معرفت‌شناختی دارد و صرفاً ضامن خلق و بقای قوانین مکانیکی عالم است و به تعبیری، خود آن قوانین و خود طبیعت است. انسان در این نظام مکانیکی، ماشینی است که صرفاً روحی اضافه بر مصنوعات دارد و هم‌عرض سایر اشیاء، فقط مصنوع و مخلوق خداست. خدا آن را خلق و رها کرده است (مثل قوانین ثابت عالم)، انسان هم یک قانون از این جهان طبیعی و فاقد غایت است. بر اساس دیدگاه طباطبایی، انسان دکارتی، انسانی منسوخ و دور‌افتاده از هویت خویش است. یکی از بحث‌های مهم انسان‌شناسی در غرب، مخصوصاً در دوران جدید، بحث حقیقت انسان و ارتباط آن با خدا به عنوان مبدأ عالم و حقیقت مطلق است. پرسش اصلی این پژوهش، بررسی نسبت انسان با خدا در اندیشه و فلسفه دکارت و نقد دیدگاه وی با توجه به دیدگاه محمد‌حسین طباطبایی است.