منطق حادث یک مفهوم: هژمونی به مثابه مفصل بندی
نویسندگان
1 دانش آموخته دکترای جامعه شناسی فرهنگی
2 عضو هئیت علمی گروه علوم اجتماعی دانشگاه گیلان
doi
10.22059/jsr.2025.366511.1910چکیده
رهیافت لاکلاو و موف را میتوان کارزاری تئوریک و درکلیت آن سیاسی و مخاصمهآفرین قلمداد کرد که در زدودن مارکسیسم از رگههای منطق استالینیستی سازشناپذیرِ ناظر بر تصورِ ژاکوبنیاش، تالیف صورتبندی حادث هژمونی را در رده نخست مینشاند. ظهور هژمونی با انتقال تصادفی ماموریت بورژوازی به پرولتاریا درگفتمان مارکسیستی از بینالملل دوم بدینسو قرین بود. این رویداد آغازگاه تجلی منطق حدوث و تلاشی چندوجهی در طرد زنجیره ضرورت تاریخی به شمار میآید که بحران مارکسیسم و عدم تطابق تحولات جدید با آن را شکل میداد. گرامشی به منزلهی برههای تعیینکننده و آغازین در طرد زنجیره ضرورت تاریخی، به سبب رویکرد ذاتگرایانهاش به طبقهی هژمونیک و ارجحیت بخشیدن به زیرساختار، در تدوین منطق سیاسی جدید هژمونی ناتوان ظاهر شد. درهمین راستا، لاکلاو موف ضمن کنارگذاری دقایق جوهرگرایانه رهیافت گرامشی و به مدد دستگاههای نظری آلتوسر و لکان در برنهادن مفاهیمی همچون امکانناپذیری امراجتماعی، مفصلبندی و آنتاگونیسم، هژمونی را در قلمروی سراپا حادثشونده مستقر میسازند. چگونگی تدوین صورتبندی منطق سراپا حادث هژمونی از خلال نفی اکید زنجیرهی ضرورت تاریخی و تایید مطلق منطق پیشامدی، یعنی تجسد ایده « هژمونی به مثابه مفصلبندی» در رهیافت لاکلا و موف، کانون واکاوی نوشتار حاضر را برمیسازد.