«روان تاریخ»: ملاحظات روش شناختی و امکان های تأملی
نویسندگان
1 گروه انسان شناسی، دانشکده علوم اجتماعی، دانشگاه تهران
2 گروه انسان شناسی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران
3 گروه انسان شناسی، دانشکده علوم اجتماعی، دانشگاه تهران
doi
10.22059/jsr.2024.369479.1926چکیده
تاریخ، انسانشناسی و روانکاوی، سه قلمرو دانش اند که در طی دهه های گذشته، به شیوه های گوناگونی با یکدیگر روبرو شده اند. مواجهه آنها با یکدیگر، گرچه در مواردی هم افزایانه بوده است، اما در عین حال ابهامات و پیچیدگی های بسیاری به وجود آورده است. در این مقاله، یکی از دیرپاترین و بحث انگیزترین نمودهای هم پیوندی این سه را که با نام «روان تاریخ» شناخته می شود مورد مطالعه قرار می دهیم. در ابتدا به الگوهای فرویدی مواجهه با امر تاریخی می پردازیم و سپس تعدیل ها و بازاندیشی های معرفت شناختی و روش شناختی را که به ظهور روان تاریخ یاری رسانده اند مطالعه می کنیم. علاوه بر این، موانع تثبیت روان تاریخ در قلمرو نهادی دانش و دلایل حاشیه ای ماندن آن در نسبت با سنت های دانشگاهی، و نیز دلایل گرایش به عامه پسندی در برخی نحله های آن را بررسی می کنیم. در نهایت، به این می پردازیم که به رغم حاشیه ای ماندن، روان تاریخ در لحظه حاضر، چه ظرفیت هایی دارد. استدلال خواهیم کرد که امروزه، روان تاریخ به رغم ناکامی در بدل شدن به یک رشته تثبیت شده، امکانی برای تأمل قلمروهایی چون تاریخ و انسان شناسی درباره وضعیت خودشان به وجود آورده است. مفهوم «فرآیندهای انتقالی» برای آنکه روان تاریخ واجد چنین ظرفیتی شود ضروری بوده است. روان تاریخ، انسان شناسان و مورخان معاصر را بیش از پیش بر آن می دارد تا به انتقال متقابل های خود در قبال مصالح و سوژه های مورد مطالعه شان، بها دهند.