همآهنگسازی در اکوسیستمهای بازاریابی: بازیگران، سازوکارها و پیامدها
نویسندگان
1 گروه مدیریت، دانشکده علوم اجتماعی و اقتصادی، دانشگاه الزهرا، تهران، ایران.
2 گروه مدیریت، دانشکده علوم اجتماعی و اقتصادی، دانشگاه الزهرا، تهران، ایران.
3 گروه مدیریت، دانشکده علوم اجتماعی و اقتصادی، دانشگاه الزهرا، تهران، ایران
doi
10.48308/jbmp.2025.240955.1698چکیده
اهداف: در اقتصاد دیجیتال و بههمپیوسته، بازاریابی از روابط بنگاه- مشتری فراتر رفته و به یک نظام پویا چندبازیگری تبدیل شده است که در آن شرکتها، پلتفرمها و مشتریان بهصورت مشترک به خلق و مبادله ارزش میپردازند. با وجود رشد پژوهشها درباره اکوسیستمهای بازاریابی، فقدان یک چارچوب نظری که توضیح دهد سازوکارهای همآهنگسازی چگونه بازیگران و منابع متنوع را همراستا میکنند، احساس میشود. این پراکندگی، درک جامع از چگونگی همآفرینی ارزش در بسترهای پیچیده و دادهمحور را محدود کردهاست. این پژوهش با هدف توسعه چارچوب مفهومی و یکپارچه برای درک همآهنگسازی اکوسیستمهای بازاریابی انجام شدهاست و به بررسی ابعاد اصلی، سازوکارهای زیربنایی و پیامدهای حاصل از آن میپردازد. درک شود چگونه همآهنگسازی از طریق بازیگران و مولفههای گوناگون شکل میگیرد و این عناصر در بستر اکوسیستمهای دیجیتال چه نوع تعاملاتی با یکدیگر برقرار میکنند. همچنین، نحوه همزیستی و تکامل سازوکارهای همآهنگسازی در زمینههای مختلف فناورانه و بازار بررسی میشود. در نهایت، پیامدهای همآهنگسازی را در سطوح مختلف بازار، سازمان، برند و جامعه مورد توجه است.روش پژوهش: در این مطالعه از رویکرد آمیخته استفاده شدهاست. در فاز نخست، مرور نظاممند ادبیات در پایگاههای معتبر علمی داخلی و خارجی مانند وب آوساینس در بازه زمانی ۲۰۰۵ تا ۲۰۲۵ انجام شد. از میان ۱۴۷ نتیجه اولیه، پس از غربالگری و ارزیابی شایستگی، مطابق با دستورالعملهای پریزما، ۲۱ مطالعه انتخاب شد. دادههای کیفی با استفاده از تحلیل مضمون و نرمافزار مکسکیودا تحلیل شد تا کدها، زیرمضامین و ابعاد کلان استخراج شود. پایایی کدگذاران با ضریب کاپای کوهن (۰٫۷۱) بررسی شد که نشاندهنده توافق قابلقبول است. در فاز دوم، از روش دیمتل برای شناسایی روابط علّی میان عوامل کلیدی استفاده شد. هفت معیار (C1–C7) توسط ۱۲ خبره (شش دانشگاهی و شش متخصص بازاریابی دیجیتال و طراحی اکوسیستم) با مقیاس پنجدرجهای (۰ = بدون تاثیر تا ۴ = تأثیر بسیار زیاد) ارزیابی شد. ماتریسهای روابط مستقیم و کل محاسبه گردید و شاخصهای اثرگذاری (R)، وابستگی (C)، برجستگی (R+C) و نقش علّی (R–C) با استفاده از اکسل 2021 تحلیل شد. یافتهها: از فراترکیب، سه بعد اصلی همآهنگسازی شناسایی شد. بازیگران شامل سازمانهای سطح کلان، نهادهای تنظیمگر، تامینکنندگان فناوری/داده، تیمهای داخلی و کاربران نهایی است. سازوکارها نیز شش بخش یکپارچگی دیجیتال، پلتفرمهای همآفرینی، چابکی بازار، بازاریابی پیشبینانه/شخصیسازیشده، تحول سازمانی و توسعه سرمایه انسانی است. پیامدها شامل گسترش بازار و رقابتپذیری، بهبود عملکرد و چابکی، تقویت درگیری و وفاداری به برند، و پایداری اجتماعی/محیطزیستی است. تحلیل ابرواژه نشان داد «بازاریابی»، «مشتری»، «اکوسیستم» و «داده» پرتکرارترین واژهها هستند. چارچوب مفهومی این یافتهها را یکپارچه میسازد و همآهنگسازی را بهعنوان یک قابلیت راهبردی چندسطحی معرفی میکند که پیونددهنده توانمندسازهای فناورانه، ساختارهای سازمانی و فرایندهای همکاری است. تحلیل دیمتل روابط علّی میان هفت عامل اصلی را تایید کرد. تامینکنندگان فناوری و داده (C2) و یکپارچگی دیجیتال (C3) بهعنوان محرکهای علّی اصلی شناسایی شدند، در حالی که بازاریابی شخصیسازیشده/پیشبینانه (C5) و ارزش مشتری (C6) نقش پیامدی و وابسته داشتند. چابکی سازمانی (C7) نقش متعادلکننده و بازخوردی ایفا کرد و میان توانمندسازهای فناورانه و نتایج مشتریمحور میانجیگری نمود. شبکه علّی کلی نشان داد که تقویت بنیانهای فناورانه و زیرساخت داده برای تحقق ارزش مشتریمحور و حفظ پایداری اکوسیستم ضروری است.نتیجهگیری: این پژوهش چارچوب یکپارچه و چندسطحی برای درک همآهنگسازی در اکوسیستمهای بازاریابی ارائه کردهاست. نتایج نشان داد همآهنگسازی فرایندی خطی یا کنترلمحور نیست، بلکه سازوکار توزیعشده برای هماهنگی است که بازیگران متنوع برای خلق ارزش مشترک همراستا میکند. یکپارچگی فناورانه و دیجیتال بهعنوان توانمندسازهای اصلی مطرحاند، در حالی که چابکی، شخصیسازی و همآفرینی ارزش پیامدهای راهبردی بهشمار میروند. از منظر نظری، مطالعه با یکپارچهسازی ادبیات پراکنده و برجستهسازی تعامل میان سازوکارهای فناورانه، انسانی و ساختاری همآهنگسازی، به ادبیات موجود کمک میکند. از منظر مدیریتی و بر مبنای یافتهها پیشنهاد میشود رهبران از رویکرد کنترلمحور به رویکرد تسهیلگرانه حرکت کنند و قابلیتها در تحلیلهای پیشبینانه، مدیریت پلتفرم و یادگیری میانسازمانی توسعه دهند. محدودیتها شامل اتکا به دادههای کیفی ثانویه، تعمیمپذیری محدود میان صنایع و حجم نمونه کوچک خبرگان است. پژوهشهای آتی میتوانند چارچوب پیشنهادی را بهصورت تجربی در بازارهای نوظهور اعتبارسنجی کنند و نقش هوش مصنوعی، یادگیری ماشین و بلاکچین را در توسعه اکوسیستمها بررسی نمایند.