دیویدسون و معضل شکاکیت
doi
10.22091/pfk.2010.165چکیده
دیویدسون در طرح نظریۀ شناخت خود به دنبال آن است که پایه و اساس هر نوع شکاکیتی را در هم فرو ریزد. هندسۀ معرفتشناختی وی سه ضلع دارد: شناخت خود، شناخت اذهان دیگر و شناخت جهان خارج؛ وی معتقد است این سه ضلع غیر قابل انفکاک و جداییناپذیرند و با نفی یا کنار گذاشتن هر یک از این اضلاع معرفت، امکان شناخت به کلی منتفی میشود. در این مقاله ضمن تبیین ابعاد این مثلث معرفتشناختی میکوشیم نشان دهیم که دیویدسون با استمداد از مفاهیمی چون تفسیر ریشهای، علیت، تعامل و ارتباط میانشخصی تا چه میزان در تحقق این آرمان کامیاب بوده است.