بدنمندی، پارادایمی نوین در مباحث انسانشناختی/پدیدارشناسی فرهنگی از نگاه توماس سورداس
نویسندگان
1 هیات علمی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران، گروه مردم شناسی
2 دانشجوی دکتری انسانشناسی، دانشگاه تهران، گروه انسان شناسی
doi
10.22059/jsr.2024.368476.1919چکیده
در این نوشتار کوشیدهایم از خلال آشنایی با توماس سورداس، نظریات و کارهایش، مفهوم بدنمندی و جایگاه آن را در میان رویکردهای انسانشناختی و جامعهشناختی بهتر درک نماییم. درک جهانِ بدنمند، کشفِ دوبارهی خودْ و جهانْ در تکینگیِ مادیت تنیده با معنای آن است. بازگشت دوباره به جهان به همان اندازه که لذتِ یادآوری پیوستگیِ جهانی است که در تکینگی خود چیزها را در گسست از خویش برمینهد، به همان اندازه مواجههای پیچیده با بیگانگی همزمان نزدیک دیگری است. مواجهه بدنمند با جهان و دیگری، از سوی دیگر، یکی از چالشهای نوشتن این مقاله نیز بوده است؛ این دشواری در بیان و معرفی دیگری در مقام انسانی دیگر، سورداس، با تاریخ و موقعیتی منحصربه فرد دوچندان میشود و عدم تجربه نزدیک و همتاریخی بدنها، شناخت ما را به مفاهیم و شباهتهای تجربی محدود میسازد. هدف از این نوشتار درک مفهومِ بدنمندی در معنای فلسفی و نظریاش و مواجهه با آن به عنوان پارادایمی هستیشناختی و روششناختی در مطالعات انسانشناسی و جامعهشناسی است. از این رو نخست به مفهوم بدنمندی و ریشههای فلسفی و نظری آن پرداخته شده است؛ سپس ابعاد روششناختی آن از دیدگاه سورداس بیان شده و در نهایت به معرفی سورداس، پژوهشها و آثارش پرداختهایم. سورداس از آن رو اهمیت دارد که بدنمندی را به مثابهی پارادایمی میبیند که ما را به شناختی منسجمتر و کلیتر از انسان و جهان فرهنگی و مصائباش میرساند. سورداس همچنین صورتبندی منسجمی از «پدیدارشناسی فرهنگی» در پارادایم بدنمندی، به عنوان روشی پدیدارشناختی در پژوهشهای انسانشناختی و فرهنگی ارائه میدهد.