قفل اسطورۀ ارسطو: بررسی و تحلیل دیدگاههای خاقانی شروانی دربارۀ فلسفه، فیلسوف و عقل
نویسندگان
1 استادیار گروه ادبیات فارسی دانشگاه قم
doi
10.22091/pfk.2010.168چکیده
آثار ادبی هر قوم و ملتی نشاندهنده سیر فکری آنهاست، و تحلیل این آثار میتواند از جنبههای مختلف کمک شایانی به روشن شدن این روند کند. اندیشه فلسفی در ایران، خصوصاً از قرن پنجم به بعد، بهویژه پس از تألیف تهافت الفلاسفه غزالی، وارد مرحله جدیدی شد و رو به افول نهاد؛ بررسی آثار فکری این دوره، بیانکننده سرنوشت تلخ فلسفه و فلاسفه در آن روزگار است. خاقانی یکی از سردمداران ستیز با فلسفه و فلاسفه در آن دوره است، و شاید بتوان گفت که در تاریخ ادبیات ایران از این حیث بینظیر است. وی به تأسی از اندیشههای زمانه، به ویژه آراء و افکار امام محمد غزالی، ضمن تازش به فلسفه و فیلسوف، خصوصاً افلاطون، ارسطو و پیروان آنان، تقسیمبندی صوفی مآبانهای از عقل ارائه میدهد: عقل جهانطلب و عقل خداپرست. از دید وی عقل تنها در معنای اخیر به کار میرود و هر تفسیر و معنایی جز این، نکوهیده و مذموم است. در این مقاله میکوشیم با استناد به نمونههایی از تازش خاقانی بر فیلسوفان و ذم آنان، در دیوان اشعار وی، دیدگاه او را درخصوص فلسفه و فیلسوفان بررسی کرده و سپس، با توجه به دیگر متون، نگرش او را در خصوص عقل و انواع آن بیان کنیم.