بازآفرینی (بازپیوند) مفهوم فضا-زمان: به سوی جامعهشناسی مسطح
نویسندگان
1 دانشجوی دکتری جامعهشناسی سیاسی، دانشکده علوم اجتماعی، دانشگاه علامه طباطبایی، تهران، تهران، ایران.
2 گروه جامعهشناسی، دانشکده علوم اجتماعی، دانشگاه علامه طباطبایی ، تهران، ایران
3 گروه علوم سیاسی، دانشکده علوم اقتصادی و سیاسی، دانشگاه شهید بهشتی، تهران، ایران
doi
10.22059/jsr.2023.360571.1863چکیده
فضا خمیرهای است که ما به سان هستیهای اجتماعی در، به واسطه و پیرامون آن میکوشیم تا زندگیهایمان را بسازیم. در حقیقت فضا در تمام لحظههای زندگی ما حضور/بروز دارد. اما فهمِ از فضا در طول تاریخِ این مفهوم، دچار چندین گسست شده است. از درک دکارتی-نیوتنی چون امری مطلق، تا فهم نسبی لایبنیتزی تا گسست انیشتینی که به فهم رابطهای از فضا انجامید. با چرخش فضایی قرن 20 فضا/امرفضایی از سایه زمان/امر تاریخی بیرون آمد. پس از چرخش فضایی، درک لوفوری از فضا و پیروان بعدی آن در سنت مارکسیستی چون هاروی، کاستلز، سوجا و غیره به فهم مسلط از فضا تبدیل شد. فهمی که ادراک دقیق مفهوم فضا-زمان را با خلل مواجه میسازد. پژوهش حاضر از نوع کیفی و با استفاده از روش اسنادی و با رویکردی انتقادی به بررسی عمیق تاریخ فضا-زمان، پاردایمهای مختلف در این زمینه و کاستیهای آنها پرداخته و در نهایت رویکرد لاتور به منظور تقریر و بازآفرینی مفهوم فضا-زمان انتخاب شده است.از آنجا که فضا هیچ جز رابطهی بین اشیا نیست، به منظور درک دقیق آن نیز ناگزیر به انتخاب پاردایمی هستیم که هستیشناسی رابطهای را در سطح بنیادین آن پیریزی میکند.با استفاده از مفاهیم لاتور چون شبکه، کنشگران، عاملیت یکسان انسان/غیرانسان (تقارن هستیشناختی)، جعبه سیاه، پیوند و ترجمه مدل مفهومی پیشنهاد دادیم که در درک دقیقتر و عینیتر فضا-زمان به ما کمک میکند.می توان گفت برای شناخت فضا-زمان یک پدیده کافی است شبکهی (با دقایق لاتوری) آن را بررسی کنیم.امری که ما را به سمت هستیشناسی رابطهای و جامعهشناسی مسطح رهنمون میسازد