تأثیر جنبش‌های اجتماعی نوین بر عرصۀ قدرت و سیاست برزیل و آرژانتین طی دهه‌های 1960 تا 1990 میلادی

نویسندگان

1 استادیار گروه مطالعات آمریکا، دانشکدۀ مطالعات جهان، دانشگاه تهران، تهران، ایران

2 کارشناسی ارشد مطالعات منطقه‌ای، دانشکدۀ روابط بین‌الملل وزارت امور خارجه، تهران، ایران

doi
10.22059/jsr.2023.91908
چکیده

منطقۀ آمریکای‌لاتین، از دیرباز مهد پیدایش جنبش‌های اجتماعی بوده است. برخی از جنبش‌های اجتماعی نوین در بطن فضای سیاسی حاکم بر کشورهایی از این منطقه پدید آمده‌اند که تحت سلطۀ نظامیان بودند و اهمیت این جنبش‌ها در مبارزاتی است که در راه رسیدن به دموکراسی انجام داده‌اند. تحقیق حاضر بر پایۀ مکتب فرانکفورت و با استفاده از نظریات جنبش‌های اجتماعی نوین، به بررسی تأثیر این جنبش‌های اجتماعی نوین بر عرصۀ قدرت در فضای سیاسی برزیل و آرژانتین، دو کشور قدرتمند منطقۀ آمریکای‌لاتین، پرداخته است. از نگاه مکتب فرانکفورت، جنبش‌های اجتماعی نوین محصول تداوم روابط سلطه در مدرنیته و بالاخص سرمایه‌داری متأخر بوده و رسالت اصلی‌ آن‌ها رفع سازوکارهای سلطه و سرکوب است. بررسی توصیفی-تحلیلی در زمینۀ پنج جنبش اجتماعی نوین، یعنی جنبش زنان، انجمن‌های محله و کلیساهای پایه در برزیل، گروه‌های حقوق بشری در آرژانتین و انجمن‌های فعال محیط‌زیست در هر دو کشور نشان می‌دهد که ناکام ماندن الگوهای نهادگرایی سیاسی سنتی طی دهه‌های 1960 تا 1990 در برزیل و آرژانتین باعث به وجود آمدن خلاء قدرت شد و این مسئله جنبش‌های اجتماعی نوین این دو کشور را به سمتی سوق داد که گزینه‌های جایگزین سیاسی مبتنی بر قدرت مردم را ارائه دهند. این جنبش‌ها نه تنها روابط قدرت را به چالش کشیدند، بلکه به قدرت یافتن مردم در سطح محلی و سیاسی شدن آن‌ها نیز کمک کردند، فرآیندی که در دهه‌های بعدی با قدرت بیشتری تداوم پیدا کرد. در مجموع، این روابط قدرتِ مبتنی بر مردم باعث ایجاد شبکه‌های غیررسمی همسایگی و محلی و انجمن‌های حمایتی شده است که خود تغییردهنده و قوام‌دهندۀ زندگی اجتماعی هستند.