نقد و بررسی رویکردهای زنمحور در پژوهشهای ادبیات عامة ایران
نویسندگان
1 استادیار زبان و ادبیات فارسی دانشگاه گیلان. گیلان، ایران
2 دانشجوی دورۀ دکتری زبان و ادبیات فارسی دانشگاه گیلان، گیلان، ایران
3 استاد زبان و ادبیات فارسی دانشگاه گیلان. گیلان، ایران
doi
10.22067/jls.2023.75065.1247چکیده
ادبیات عامه از یک قرن پیش با جمعآوری متون آغاز شد و در دهههای بعد با استفاده از رویکردهای مختلف مورد تحلیل قرار گرفت. پژوهشهای مرتبط با زنان از حوزههای مهم در ادبیات عامه است که به خاطر بازتاب صداهای خاموش جامعه، ظرفیت زیادی برای مطالعه دارد. همزمان با دانشگاهی شدن ادبیات عامه، عوامل مختلفی باعث شد که به مسألۀ زنان بخصوص در این حوزه توجه ویژهای شود. در این مقاله با رویکرد تحلیلی- انتقادی، ابتدا با مطالعه و طبقهبندی آثار مرتبط با زنان در ادبیات عامه که از سال 1300 تا 1400 نوشته شدهاند، سیر صعودی این تحقیقات و موضوعات آنها را نشان دادیم، سپس تأثیر رویکردهای دوگانۀ سنت و مدرنیته را در ایجاد نگرشهای مختلف به زنان در متون ادبیات عامیانه واکاوی کردیم و درنهایت نظریههای تحلیلی چند پایاننامۀ مرتبط با زنان در حوزۀ ادبیات عامیانه را با نگاه انتقادی بررسی نمودیم. نتایج حاصل از این پژوهش نشان میدهد: در پژوهشهای ادبیات عامه به خاطر تقابل سنت و مدرنیته دو نگاه وجود دارد: بهزعم برخی، آنچه در فرهنگعامه مشاهده میشود، بازتولید سنت است؛ اما عدهای اعتقاد دارند که در راستای حقوق زناناند. در رویکرد منفی به سنت، فرهنگعامه چه در آثار شفاهی و چه در متون کتبی، به خاطر نمایندگی از سنت، مخالف حقوق زنان است و در پژوهشها نیز هدف برجسته کردن زمینههای فرهنگ مردسالار است تا موجب تثبیت و طبیعیسازی کلیشههای جنسیتی و تضعیف زنان و سرکوب آنها باشند. در رویکرد مثبت به سنت نیز بهصورت خودآگاه یا ناخودآگاه شواهدی در اثبات گرایشهای زنمحور ارائه میشود و آثاری وجود دارند که سلطۀ مردان و کلیشههای جنسیتی آنان را نشان میدهد؛ اما در این تحقیقات زن در نقش مادر، موجودی مهم و تأثیرگذار است. در کل در پژوهشهای مرتبط به زنان در ادبیات عامه نیز به دلیل پراکندگی مطالب، رویکردهای افراطی و جانبدارانۀ نویسندگان، استفاده غیرفعال از منابع، بیان کلیشهای، نداشتن ارتباط افقی و عمودی مطالب، عدم ارتباط نظریه با تحلیل و نتیجهگیریهای تکراری، غالباً به اطلاعات جدید و ارزشمندی بدل نشده است.