ایدۀ مکتب فرانکفورت در جامعه‌شناسی ایران:با تأکید بر مطالعۀ کتب نظریه‌های جامعه‌شناسی

نویسندگان

1 دانشیار جامعه‌شناسی مؤسسۀ مطالعات فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم

doi
10.22059/jsr.2022.88955
چکیده

هدف اصلی این مقاله، ردیابی جایگاهی است که نظریۀ انتقادی، در میان کتب درسی نظریه‌های جامعه‌شناسی در ایران دارد. برای این منظور، دو خط‌سیر داستانی در جامعه‌شناسی ایران را دنبال می‌کنیم و نشان می‌دهیم که تا سال ۱۳۵۸ دو جریان چپ و راست در علوم اجتماعی ایران، به سنت انتقادی (مکتب فرانکفورت) علاقه‌ای نداشته‌اند. پس‌ازآن بحث خواهیم کرد که چگونه در میان کتاب‌های نظریۀ جامعه‌شناسی در ایران- چه در شکل ترجمه و چه تألیف- نظریۀ انتقادی مکتب فرانکفورت، جایگاهی در حاشیه پیدا کرده است. انزواگزینی نظریۀ انتقادی، به‌دلیل سلطه و نبرد میان دو جریان خرد و کلان در علوم اجتماعی ایران بوده است و درنهایت سنت انتقادی به‌سختی توانسته است به‌مثابه بخشی از علوم اجتماعی، جایگاهی در حاشیه برای خود پیدا کند. در این مقاله همین‌طور تداوم سنت اقتباس در کتب نظریه‌های جامعه‌شناسی نشان داده می‌شود. درحالی‌که سنت اقتباسی در شرایطی مانند دهۀ ۵۰ و دهۀ ۶۰ می‌توانست به‌نوعی گریز از سانسور تلقی شود اما تداوم آن در دهه‌های دیگر، بیشتر نشانۀ رویکرد مؤلفان ما به پیچیده‌سازی امر نظری بوده است.