تحلیل جامعه‌شناختی تناسب در نمایندگی جامعه ایرانی:ابعاد طبقاتی و ‌‌‌جمعیت‌شناختی نمایندگی در ایران بعد از انقلاب اسلامی

نویسندگان

1 استادیار گروه جامعه‌شناسی دانشگاه تهران

doi
10.22059/jsr.2022.88957
چکیده

بافت جامعه و ترکیب نمایندگان سیاسی در ایران از مقطع انقلاب اسلامی سال 1357 تاکنون، تغییرات شگرفی داشته است. تحقیقات پیشین، توجه کمتری به تناظر و تناسب بین ترکیب اقتصادی-اجتماعی و ‌‌‌جمعیت‌شناختی جامعه ایران و بالاخص ترکیب نمایندگان سیاسی منتخب در مجالس شورای اسلامی، به عنوان نهادی که بیشترین ظرفیت برای برقراری چرخش نخبگان سیاسی پس از انقلاب اسلامی را فراهم آورده است، داشته‌‌‌‌اند. با بهره گیری از داده‌های خام سرشماری عمومی نفوس و مسکن و همچنین مجموعه داده‌های معرفی نمایندگان مجلس شورای اسلامی، این پژوهش به سنجش اندازه تناسب در نمایندگی توصیفی نمایندگان ده دوره مجلس در فاصله سال‌های 1359 تا 1399 می‌پردازد. به منظور سنجش تناسب در نمایندگی طبقات اجتماعی در ایران بعد از انقلاب، برای نخستین بار، یک مدل تلفیقی تبدیل مقولات شغلی به پایگاه طبقاتی بر اساس طرحواره اریکسون-گولدثورپ-پورتوکارِرو پیشنهاد شده است. در توضیح مکانیزم تناظر بین جامعه و نخبگان سیاسی در ایران بعد از انقلاب، به نظریات ناظر بر مناسبات دولت و جامعه، و همچنین نظریه بازتولید فرهنگی مراجعه شده است. نتایج مستخرجه نشان از بیش-نمایندگی طبقه بالا در مجالس ایران بعد از انقلاب دارد که مؤید حمایت ضمنی از رویکرد لیبرال-تکثر گرایانه نسبت به رابطه دولت و جامعه است. این پژوهش همچنین شواهدی مبتنی بر کم-نمایندگی طبقه پایین (کارگر)، و همچنین شواهدی از طبقه-محور بودن دسترسی به آموزش یافته است که گواه قدرت توضیحی رویکرد‌های قائل به اصالت مناسبات طبقاتی در ساختار دولت است. شاخص عدم تشابه همچنین آشکار می‌سازد که در حالیکه طبقه متوسط و اقلیت‌های قومی و مذهبی (به رسمیت شناخته شده) بطور برازنده در مجالس ده‌گانه نمایندگی شده اند، با اینحال، زنان، گروه‌های شغلی پایین و گروه‌های سنی جوان دچار کم-نمایندگی هستند. در نهایت بحث می‌شود که به منظور تحقق حداکثری عدالت سیاسی و برقراری چرخش مردمسالارانه نخبگان سیاسی، اهتمام به ارتقاء نمایندگی توصیفی ضروری به نظر می‌رسد.