فراز و فرود تجربه توسعه با رویکرد انقلابی

نویسندگان

1 عضو هیئت علمی گروه توسعه و سیاستگذاری اجتماعی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران

doi
10.22059/jsr.2022.88962
چکیده

توسعه روستایی، خواه در مقام سیاستگذاری خواه در مقام اجرا، یکی از دغدغه‌ها‌ی توسعه‌ای کشورهای درحال‌توسعه بوده است. به‌لحاظ رویکردی نیز پیوسته این موضوع مطرح بوده که آیا توسعه روستایی باید از رویکرد دیوان‌سالارانه (از بالا) تبعیت کند یا از رویکرد عوام‌گرایانه/مشارکتی (از پایین). اینکه کدام رویکرد متقن و معتبر است، همواره محل مناقشه فکری-ایدئولوژیکی بوده است. یکی از مهمترین تجارب در این خصوص شکل‌گیری و تحول جهاد سازندگی است که فلسفه وجودی‌اش بر تجربیات نه‌چندان‌موفق با رویکردهای از بالا به پایین استوار بوده است. از این‌رو این مقاله به مطالعه تجربه توسعه روستایی با توجه فراز و فرود جهاد سازندگی می‌پردازد و با تشریح سیر تکوینی و بر اساس مطالعات، اسناد و گزارش‌های دردسترس، نتیجه می‌گیرد که به تدریج رویکرد پایین به بالا جای خود را به رویکرد بالا به پایین داده که در تقابل با فلسفه وجودی آن بوده است. همچنین، با الهام از نظریه دیوان‌سالاری‌شدن میشلز، استدلال می‌کند که به‌تدریج هدف توسعه‌ای آن تحت‌الشعاع کارکردهای غیرتوسعه‌ای مانند حفظ سازمان و مناسبات حاکم قرار گرفته است. به‌علاوه، با الهام از نظریه پیامدزایی فرگوسن در خصوص اقدامات یا طرح‌های توسعه‌ای، استدلال می‌کند که اقدامات گسترده جهاد در اجرای پروژه‌های روستایی خصوصاً زیرساختی زمینه تحول روستاها را در زمینه‌های مختلف به‌خصوص کاهش شکاف شهر و روستا و ادغام اجتماعات روستایی در جامعه کلان فراهم کرده است و از این‌رو، تأثیر فعالیت‌ها کیفی بوده و در درازمدت خود را بیشتر نشان خواهد داد.