نقدی بر تفکیک قواعد اولیه و قواعد ثانویه در مسئولیت بینالمللی دولتها
نویسندگان
1 گروه حقوق بین الملل، دانشکده حقوق، دانشگاه شهید بهشتی، تهران، ایران.
2 گروه حقوق بینالملل، دانشکده حقوق، دانشگاه شهید بهشتی، تهران، ایران.
doi
10.22059/jcl.2023.356341.634477چکیده
نوشتار حاضر از طرفی رویکرد هربرت هارت[1] در نظام حقوقی و نگرش او به حقوق بینالملل را مورد هدف قرار میدهد و از طرفی دیگر در پی یافتن ریشههای تفکیک قواعد اولیه و ثانویه در حقوق مسئولیت بینالمللی و ارائۀ انتقاداتی نسبت به این تفکیک است. تئوری حقوق بینالملل با انتقادات وارده بر حکومت قانون در این نظام عجین شده است. این تفکیک ناشی از انطباقی ناقص با سنّت فلسفۀ حقوق تحلیلی بوده است. مسئلۀ قواعد در حقوق بینالملل به همین تفکیک بسنده نمیکند و دقیقاً مشخص نیست که جایگاه سایر قواعد در این منظومه کجاست؟ سیاق قاعدهسازی در جامعۀ بینالمللی تا حدی پیچیدگی دارد که نمیتوان بهسادگی قائل به مفهوم تمایز در این نظم شد. این تمایز در بهترین حالت در سنّتی پوزیتیویستی قابلیت طرح دارد. این نوشتار مبتنی بر رویکرد انتقادی جریان اصلی در حقوق بینالملل، در صدد بررسی این است که چه نسبتی میان تفکیک قواعد اولیه و ثانویه در حقوق مسئولیت بینالمللی با نظریههای تفکیک قواعد در دیدگاههای هربرت هارت و هانس کلسن[2] وجود دارد.