روش‌شناسی مقالات طلاق در ایران

نویسندگان

1 استادیار گروه علوم اجتماعی اسلامی دانشگاه تهران

2 دانشجوی دکتری رشتۀ دانش اجتماعی مسلمین دانشگاه تهران

doi
10.22059/jsr.2021.84517
چکیده

علوم در پی شناخت علمیِ پدیده‌ها هستند و در اینجا موضوع و روش و غایت علم جایگاه ویژه‌ای دارند و مبتنی بر پیش‌فرض‌های گوناگونی شکل می‌گیرند. اینجاست که پای پارادایم به بحث باز می‌شود. جامعه‌شناسی، علمی چندپارادایمی است و بررسی و نقد این پارادایم‌ها و پیامدهای نظری‌شان در پژوهش‌ها را می‌توان از وظایف فلسفۀ علوم اجتماعی برشمرد. زمانی ضرورت چنین بررسی‌هایی آشکارتر می‌شود که دریابیم بسیاری از پژوهشگران با پارادایم‌ها و امتداد آن‌ها در روش‌ها و نظریه‌های جامعه‌شناسی چندان آشنا نیستند. بی‌توجهی به این موضوع، پیامدهای گوناگون دارد؛ برای نمونه، نمی‌توان انتظار دست‌یافتن به نظریه‌ای جدید داشت. زمانی حساسیت به این نابسامانی معرفتی افزایش می‌یابد که موضوع پژوهش‌ها مسائلی مانند اعتیاد و طلاق و فقر باشند؛ زیرا مردم به‌شدت با این مسائل دست‌به‌گریبان‌‌‌اند و از علوم اجتماعی انتظار دارند بتواند راهکارهایی برای کاستن یا ازبین‌بردن آن‌ها بیابد. وقتی چنین هدفی برآورده نمی‌شود، این پرسش مهم و سرنوشت‌ساز شکل می‌گیرد: مشکل اصلی این پژوهش‌ها چیست؟ ما بر این باوریم که یکی از مشکلات اساسی این پژوهش‌ها، مسائل روش‌شناختی است و بر همین اساس، در این مقاله می‌کوشیم به این پرسش بنیادین پاسخ دهیم که «مقالات طلاق در ایران دچار چه خلأهای روش‌شناختی هستند» و به این پاسخ‌ها دست یافتیم: ۱. غلبۀ رویکرد اثباتی؛ ۲. نتایج ازپیش‌معلوم و فقدان معرفت‌افزایی؛ ۳. فقدان پیش‌بینی و پیشنهاد و کنترل؛ ۴. فقدان سنجش بی‌طرفی ارزشی؛ ۵. بی‌توجهی به نظریه‌بار‌بودن مفاهیم.