تبیین جامعه‌شناختی طلاق عاطفی

نویسندگان

1 عضوهیات علمی گروه جامعه شناسی دانشگاه تهران

2 کارشناس ارشد جامعه‌شناسی دانشگاه تهران

doi
10.22059/jsr.2021.84518
چکیده

این مقاله می‌کوشد نشان دهد که افزایش گسترده میزان طلاق پدیده‌ای اجتماعی است و عامل آن تضعیف روح جمعی و رشد فردگرایی در جامعه مدرن است که باعث می‌شود ازدواج دیگر بر سنت و خواست جمع استوار نباشد و انسان‌ها رابطه عاطفی را محور زندگی زناشویی قرار دهند. از اینجاست که سرخوردگی و ناخرسندی از زندگی مشترک ممکن است به طلاق یا طلاق عاطفی منتهی گردد. آن عامل اجتماعی مهمی هم که ممکن است باعث یأس و نارضایتی از زندگی زناشویی گردد، نابرابری قدرت در خانواده است که با رابطه عاطفی که فی‌نفسه رابطه‌ای برابر است، در تقابل قرار دارد. آمارهای روند طلاق در جامعه ما و جهان مؤید همسویی رشد فردگرایی با رشد میزان طلاق است و پیمایش ما از نمونه احتمالی بزرگی از زنان متأهل تهران نیز نشان می‌دهد که طلاق عاطفی همبستگی نسبتاً محکمی با نابرابری قدرت در خانواده دارد و هرچه نابرابری قدرت در خانواده بیشتر باشد، رابطه عاطفی زن با همسر سردتر است.