بررسی جایگاه و نوع دموکراسی در پارادایم سیاسی روشنفکران ایرانی و مقایسۀ آن با اصول دموکراسی غربی (مطالعۀ موردی شریعتی، بازرگان، مطهری و سروش)
نویسندگان
1 عضو هیات علمی ،گروه علوم اجتماعی، دانشگاه پیام نور ،ایران
2 دانشجوی دکترای علوم اجتماعی دانشگاه تهران
3 دانشجوی دکتری مدرسی معارف اسلامی
doi
10.22059/jsr.2021.84526چکیده
به طور موثق از پیش از انقلاب مشروطه تا به امروز دموکراسیخواهی و مباحث پیرامون آن یکی از مهمترین مسائل نظری، اجتماعی و سیاسی در ایران محسوب میشود، چنانکه میتوان یکی از ریشهها و زمینههای جنبشهای اجتماعی دو قرن اخیر را پیرامون این اصطلاح جستجو کرد، اصطلاحی که بین جریانهای فکری و نظری مختلف مناقشهها و بحثهای زیادی را پی افکنده؛ این مقاله در صدد آن است تا با روش تحلیل گفتمان و با استمداد از رهیافت پارادایمی به مناسبات میان حکومت، دین و دموکراسی از دیدگاه چهار نظریهپرداز و روشنفکر ایرانی اعم از شریعتی، بازرگان، مطهری و سروش بپردازد و در نهایت جایگاه و نوع دموکراسی را در پارادایم سیاسی این روشنفکران بازشناسی کند. یافتههای حاصل ازپژوهش حاکی از آن است که دموکراسی و نوع حکومت و ارتباط و نسبتهای آنها با دین در پاردایم سیاسی روشنفکران اگرچه در برخی موارد دارای شباهتهایی با یکدیگر است، اما با توجه به دلالتهای تبیینی، معرفتی و هنجاری در رهیافت پارادایمی، تفاوتها به اندازهای است که عامل ارائه انواع دموکراسی و شکل گیری انواع حکومتها گردیده. مقایسه پارادایم سیاسی برخی روشنفکران با اصول دموکراسی در غرب نیز حکایت از فزونی یافتن تفاوتها نسبت به تشابهات دارد.