رویکرد علم بومی و جهانی در ایران و ضرورت تعامل بین آنها
نویسندگان
1 دانشیار گروه علوم اجتماعی دانشکده علوم اجتماعی و اقتصادی دانشگاه الزهراء، تهران، ایران
doi
10.22059/jsr.2021.81418چکیده
در حال حاضر ساختار و سازمان علم در کشور بیش از هر زمان دیگر با تداوم چالش مهم دو رویکرد عمده علم بومی و علم جهانی روبرو است. طرح و بررسی کلامی این موضوع به گذشتههای بسیار دور از جمله در کار مولفان اخوانالصفا در قرن پنجم هجری در جهان اسلام و با شرح مبسوط جفرافیای دانش در مقدمه کتاب رسائل آنها مربوط میشود. بنا به دلایل مختلف این موضوع طی قرنها هیچگاه در کانون بررسیهای فلسفی و کلامی مورد توجه نبوده است. تحقیق پیرامون جوانب مختلف علم در ایران از منظر معرفتشناختی و جامعهشناختی تقریباً به سالهای قبل از انقلاب باز میگردد. طی دهههای اخیر عوامل متعددی سبب تقویت تمایل به تأسیس و توسعه علم بومی و تشدید چالشهای آن در استفاده از علم جهانی را موجب شده است. عدم توسعه پایدار علم در کشور، بحران در نظام کارایی آن، عدم کفایت سیاستورزی علم نوین در کاهش معظلات ملی، تردید در قبال تمربخشی نظریههای علمی مدرن در قبال ساختار پیچیده اجتماعی و فرهنگی کشور و نیز آمیختگی مقاومت فرهنگی همراه با خردهفرهنگهای متعارض با بنیادهای دانش نوین، زمینه رویش و پذیرش انگارههای علم بومی یا بومیشدن علم را موجب شده است. در حالی که ویژگی شناخته شده علم چه در دنیای باستان و چه در ازمنه جدید همانا فرامکانی و فرازمانی ماهیت علم است و یا به عبارت دیگر گفته میشود ساحت علم در ادراک و تفسیر آن از یک مقیاس جهانی پیروی میکند. در این رویکرد علوم عاری از هر نوع تعین مکانی قابلیت تولید، پذیرش، انتشار و کاربرد را در جغرافیای جهان پیدا میکنند. موضوعی که در این مقاله بدان پرداخته میشود بررسی به شیوهای تحلیلی و نقادانه از جنبهها و جهتهای هر یک از رویکردهای فوق در یک فرایند معرفتشناسانه است. به عبارت دیگر هدف از تولید این نوشتار نقد و بررسی جنبههای متعارض این دو وجه از علم و تدقیق راهبردهایی ممکن جهت برساخت نوین از معرفتشناسی بومی در تعاطی و تعامل با ساحت علم جهانی است.