مطالعۀ تطبیقی رویکردهای ملی و بین المللی به داوری در غیاب خوانده
نویسندگان
1 دانشیار دانشکدۀ حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران، تهران، ایران.
doi
10.22059/jcl.2022.339402.634316چکیده
داوری روشی تراضیمحور برای فصل خصومت و جایگزین مناسبی برای دادرسی دولتی بر مدار توافق و مراضات است. از درون داوری میتوان پنجرهای نوین به قواعد امری دادرسی گشود، اما در داوری نیز گاه منافع متضاد اطراف دعوا مسیر رسیدگی را سخت و ناهموار میکند. برخی صاحبنظران اعتقاد دارند در دادرسی روابط متقابل اصحاب دعوا و دادرس بر همکاری میان آنان بنا میشود. اگر این نظریه را بپذیریم، ضرورت این همکاری در داوری دوچندان است. پرسش این جستار آن است که اگر خواندۀ دعوا که پیشتر بر اصل داوری توافق کرده است، در جریان داوری همکاری نکند و خود را نشان ندهد، تکلیف چیست؟ از یک سو در داوری قدرت داور مستند به قدرت عمومی نیست و جوهر تراضی اقتضا دارد که داور با استناد به إذنی که از طرفین دعوا دارد با نظارت آنان دعوا را فیصله دهد، و از سوی مقابل، توقف داوری به علت غیبت خودخواستۀ خوانده نباید موجب نادیده گرفتن حق دادخواهی خواهان گردد. جمع بین این دو، ضرورت داوری در غیاب خوانده را تبدیل به موضوعی جالب توجه کرده است و آنچه در ادامه میآید تلاشی برای صورتبندی اوصاف آیینی داوری در غیبت خوانده و الزامات داوران در رسیدگی و صدور رأی و الزامات دادگاه مجری رأی داور و دادگاه رسیدگیکننده به درخواست ابطال رأی است.