نظریه بساطت ذات الهی؛ برخورد دو پارادایم فلسفی
نویسندگان
1 عضو هیات علمی دانشگاه تربیت مدرس
doi
10.22091/pfk.2007.285چکیده
اعتقاد به بساطت ذات الهی و نفی گونههای مختلف ترکیب از آن از دیر زمان مورد اعتقاد بسیاری از فیلسوفان و متکلمان ادیان بزرگی همچون اسلام و مسیحیت بوده است. در سنت اسلامی فیلسوفانی همچون ابن سینا و ملاصدرا و در سنت مسیحی نیز جمعی از فیلسوف- متکلمان قرون وسطایی نظیر آگوستین، آنسلم و به ویژه آکوئیناس به تحکیم مبانی و تشریح ابعاد گسترده این آموزه همت گماردهاند. یکی از ابعاد مهم این نظریه که در مقاله حاضر مورد توجه است عینیت خداوند با صفات حقیقی خود نظیر علم و قدرت است وهمین بُعد از نظریه است که اخیراً مورد نقد اساسی برخی از فیلسوفان معاصر دین همچون الوین پلنتینگا واقع شده است. در این مقاله پس از مروری کوتاه بر دیدگاه طرفداران این نظریه در دو سنت اسلامی و مسیحی تقریر دقیقتری از دیدگاه آکوئیناس ارایه میگردد و سپس اشکالات پلنتینگا بر آن بیان میشود. در مرحله بعد و پس از بررسی مبانی انتقادات پلنتینگا، بر این مطلب احتجاج میشود که این انتقادات در پارادایمی کاملاً متفاوت با پارادایم فیلسوفان سنتی طرح شده و از این رو، مشکلی برای نظریه بساطت ذات الهی- آنگاه که در پارادایم فلسفه سنتی لحاظ شود – ایجاد نمیکند.