جامعة شایستة راسکولنیکاف

نویسندگان

1 عضو هیأت علمی / دانشگاه گیلان

doi
10.22059/jsr.2018.67716
چکیده

نقد جامعه‌شناختی، روان‌شناختی، زیبایی‌شناختی، تطبیقی، اخلاقی و تاریخی و سایر شاخه‌های نقد ادبی، که جای نقد صوری و کلاسیک را گرفته‌اند، وجود مناسبات تنگاتنگ میان ادبیات و علم و جامعه را اثبات می‌کند. نمی‌توان ادبیات را -که به گفتة لوکاچ، واقعیات اجتماع را بازتاب می‌دهد- قائم‌به‌‌ذات دانست، فقط به جنبه‌های درونی متن ادبی پرداخت و به عوامل بیرونی و فرامتنی، به‌ویژه گفتمان متن و جامعه، اهمیت نداد. جامعه‌شناسانْ جرم را پدیده‌ای اجتماعی و، از نظر جامعه‌شناسی، تفسیرپذیر می‌دانند؛ پدیده‌ای که به وضعیت و ساخت فرهنگی جامعه بستگی دارد و نمی‌توان علتی استثنایی برای وقوع آن جست. جرم و مجازات مجرم به‌عنوان بخشی از حوزة اجتماعی زندگی انسان، از دیرباز از دغدغه‌های ادبیات بوده ‌است که اندیشمندان آن را نیز نهادی اجتماعی و تابع نظام‌های اجتماع می‌دانند. نقد ادبیِ جامعه‌شناختی که به فراخور از جامعه‌شناسیِ جرم نیز بهره می‌برد، در بررسی و تحلیل آثار ادبی‌ای که به مقولة جرم و مجازات آن پرداخته‌اند، اهمیت بسیاری دارد. مقالة حاضر بر آن است تا از این منظر به یکی از بارزترین آثار ادبی جهان در این حوزه -جنایت ‌و مکافاتِ فیودار داستایِفسکی‌- و دغدغه‌ها و نظرگاه‌های جامعه‌شناختی این نویسندة بزرگ روس بپردازد.