پیامد تناقض و ستیز بین ساختار اجتماعی و ساختار فرهنگی در نظریه ابن خلدون
نویسندگان
1 گروه علوم اجتماعی اسلامی
2 دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران.گروه علوم اجتماعی اسلامی. دانش اجتماعی مسلمین
doi
10.22059/jsr.2018.68229چکیده
نگرش ابن خلدون به تاریخ به عنوان یک فیلسوف، به فلسفه نظریِ تاریخ محدود نمیشود و فلسفه انتقادی یا فلسفهِ علم تاریخ را نیز در بر میگیرد. از نظر ابنخلدون روش تاریخی بر دو اصل انتقاد و تعلیل استوار است و تاریخ به واسطه این دو اصل است که علمی میگردد، در این مقاله با در نظر گرفتن این دو اصل و با توجه به تجزیه و تحلیل پیچیده و پیشرفتهای که مرتون از ساختار اجتماعی و ساختار فرهنگی و بررسی پیامدهای ستیز و تناقض بین این ساختارها به عمل آورده، نظریه وی را به عنوان چارچوب نظری مورد استفاده قرار داده و با استمداد از روش تاریخی، به باز شناخت دیدگاه ابن خلدون در خصوص حدود و جهت انحطاط یک جامعه از منظر ستیز و تناقض بین ساختارهای اجتماعی و ساختارهای فرهنگی، پرداختیم، نتیجهای که از مواجحه نظریه این دو به دست آمد حاکی از این است که ساختار اجتماعی و فرهنگیِ بادیهنشینی از بدو ورود به زندگی شهری به سبب ویژگیهای خاصی که در دستگاه قدرت بروز میکند عامل ایجاد نوعی منش به حوزه فرهنگی در جامعه میگردد که سازگاری با نقشها و پایگاههای مردم ندارد و همین عامل سبب ایجاد ستیز و تناقض و در نهایت ایجاد نابهنجاری و رفتارهای منحرفانه در حوزههای متعدد حیات اجتماعی گردیده و روز به روز بر ستیز و تناقض میان این ساختارها افزوده میگردد و این مسئله تا جایی پیش میرود که در نهایت بروندادی جز انحطاط و سقوط دولت را در پی نخواهد داشت.