تعریف ملاصدرا از مابعدالطبیعه و لوازم معرفتشناختی آن
نویسندگان
1 استادیار گروه فلسفة دانشگاه تربیت مدرس
doi
10.22091/pfk.2005.301چکیده
ملاصدرا دربارة تعریف مابعدالطبیعه و چگونگی شناخت موضوع آن سخنی دارد که از ویژگیهای ممتاز فلسفة اوست. او که در فلسفهاش، هم با موجود سر و کار دارد و هم با وجود و گذر از موجود به وجود در خود فلسفهاش واقع مىشود، بههیچوجه شناخت وجود را صرفاً شهود عرفانى آن نمىداند. او نظریه و شیوه اى به ما میدهد که بینش شهودى واقعیت را با روش قیاسى در بر میگیرد. سخن او در شناخت وجود از طریق تحلیلات عقلى در بادى نظر، ممکن است خیلى جسورانه و عجیب باشد، چرا که سخن ابنسینا و فارابى را دربارة عرضیّت وجود نمیپذیرد و ادّعا میکند که واقعیّتى که مدلول و مصداق قضیّة "انسان موجود" است، کاملاً با مدلول قضایاى دیگر فرق دارد. از نظر او، موضوع واقعى، حقیقتِ وجود است که با مفهوم موجود از آن حکایت میکنیم و تمام ماهیّات، اعراضی بیش نیستند که این واقعیّت واحد را به صورت اشیای بیشمار مقیّد مىکنند. شهود این واقعیّت هنگامی امکان پذیر است که در انسان آگاهى کاملاً متفاوتى بیدار شود که جهان را با چنین وضعى درک کند. او با قول به اتحاد عالم و معلوم موفّق به اثبات اصلی مىشود که در بحث رابطة ذهن و عین و از بین رفتن جدایى و تمایز میان فاعل شناسا و متعلَّق شناسا نقش بسیار مؤثّرى ایفا مىکند. بحث درباره این حقیقت، مشخّص کردن ریشههاى آن و بیان اینکه ملاصدرا در این باب رویکردى ویژه دارد، هدف اصلى سخن ماست.