نگرشی انتقادی به مسئلۀ جدایی کریمه از اوکراین در حقوق بینالملل
نویسندگان
1 دانشجوی دکتری حقوق بینالملل دانشگاه شهید بهشتی
2 استادیار دانشکدۀ حقوق دانشگاه شهید بهشتی
doi
10.22059/jcl.2020.310903.634084چکیده
نوشتار حاضر با بررسی مشروعیت جدایی یکجانبۀ کریمه از اوکراین طبق حقوق بینالملل عمومی، در پی پاسخ به این پرسش است که آیا آنگونه که مقامات کریمه و روسیه استدلال میکنند، حق تعیین سرنوشت میتواند مبنای حقوقی جدایی کریمه از اوکراین قرار بگیرد. به تفصیل بررسی میشود که خارج از بحث استعمارزدایی، حق تعیین سرنوشت شامل هیچگونه حق کلی بر تعیین سرنوشت خارجی نمیشود. در مورد موقعیتهای غیراستعماری نیز دو نظریۀ جدایی یکجانبه و جدایی چارهساز مطرح میشود. با بررسی موضوع کریمه در سایۀ هریک از این موارد به این نتیجه میرسیم که جدایی یکجانبه اگرچه بهطور کلی طبق حقوق بینالملل مجاز است، اما جدایی یکجانبۀ کریمه از اوکراین از این قاعده مستثناست؛ چراکه نتیجۀ مداخلۀ نظامی غیرقانونی روسیه در شبهجزیره و نوعی نقض گستردۀ قاعدۀ حقوق بینالملل عمومی محسوب میشود. از دیگر سو، با بررسی رویۀ دولتها و نهادهای قضایی و نیمهقضایی، درمییابیم که جدایی چارهساز هنوز بخشی از حقوق بینالملل عرفی نشده و دکترین نیز در مورد آن دچار اختلاف نظر است. ضمن آنکه در فرض قبول آن، نمیتوان کل شبهجزیره را به دلیل تنوع جمعیتی، یک «ملت» دانست. افزون بر آن، به دلیل فقدان مستنداتی که حاکی از نقض حقوق بشر یا رفتار تبعیضآمیز سازمانیافته از سوی مقامات اوکراینی است، نمیتوان مسئلۀ کریمه را مصداق جدایی چارهساز دانست.