اسطوره‌ی «تحلیل گفتمان»

نویسندگان

1 عضو هیئت علمی دانشگاه علامه طباطبایی

2 دانشجوی دکتری رفاه اجتماعی دانشگاه علامه طباطبایی

doi
10.22059/jsr.2018.69767
چکیده

تقلیل روش به «ابزار و تکنیک»ِ محض، حاصلِ کلیشه‌ای ست که «روش تحقیق» را منفک از «چارچوب نظری» و رسالت آکادمی را صرفا تحقیق تجربی می‌داند؛ استفاده از نظریه گفتمان مبتنی بر این تلقی، علاوه بر ایجاد ناهمسازی‌های نظری- روشی، دست اندرکار آفرینش اسطوره‌ای جدید و نشانگرِ بی اعتنایی به تنشی با سابقه درون نظریه است. وجود دو نوع کلیشه تاریخ نگر – واقع گرایی و انتزاعی گری- و تقسیم آن میان آکادمی به عنوان جایگاه راستین «علم»، و خارج از آکادمی به عنوان عرصه حقیقی «روشنفکرمآبی و تتبعات نظری» به این وضعیت دامن می‌زند. البته، در سال‌های اخیر به سبب هژمونی پست مدرنیسم کلیشه‌ی نحله دوم تحت عناوینی چون «امتناع نظریات وارداتی در توضیح وضعیت خاص ایران»، «علم بومی» و... به گفتار آکادمیک نیز راه یافته است. چه بگوییم جریان دوم، صرفا واکنشی به پوزیتیویسمِ جریان اول است و چه برای آن حیثیت مستقلی قائل شویم، به نظر می‌رسد هر دو در توافقی آشکار و نهان، به ضخامت اسطوره عصر حاضر یاری می‌رسانند. ادعای سخن گفتن از واقعیت به واقع گرایانه ترین شکل و یا ادعای سخن گفتن از ذات و ماهیت چیزها دو سویه‌ی التفات اسطوره‌ای است که خود را به مثابه عقل سلیمِ دانشگاهیان و روشنفکران تثبیت نموده است و این چنین بر خصلت دوپهلوی خود می‌افزاید؛ تا حدی که دامنِ تحلیل گفتمان را که پیرو سنت رولان بارت، بناست اسطوره‌های تاریخ زدوده را واکاوی کند، گرفته است. مساله اصلی مقاله آن است که آیا درون نظام نشانه شناسی بارت پاسخی برای گفتار تاریخ زدوده کنونی که در آن کلیشه‌های تحلیل گفتمان فرصت استقرار یافته‌اند، وجود دارد؟ به عبارتی برآنم که به میانجی بازخوانی مناقشه بارت با منتقدان زمانه‌اش، و با کمک برخی واژگان لاکلائو و موف، اسطوره تحلیل گفتمان را رمزگشایی نمایم.