امکانسنجی شهر هوشمند پیاده مدار در شهر ارومیه مبتنی بر رویکر پیوند مردم-فضا
نویسندگان
1 استاد گروه شهرسازی، دانشکده معماری، شهرسازی و هنر، دانشگاه ارومیه، ارومیه، ایران
2 گروه شهرسازی، دانشکده معماری، شهرسازی و هنر، دانشگاه ارومیه، ارومیه، ایران
doi
10.22124/upk.2025.31803.2072چکیده
بیان مسئله: رشد فزاینده جمعیت شهری و سلطه خودروهای موتوری، کیفیت فضاهای پیاده و تعاملات اجتماعی را بهشدت کاهش داده است. بازگشت به رویکرد پیادهمدار، راهکاری برای مقابله با مشکلاتی چون ازدحام، آلودگی و گسست اجتماعی تلقی میشود. پیادهمداری بهعنوان شکلی پایدار، کمهزینه و انسانی از جابهجایی، نقشی کلیدی در ارتقای سرزندگی شهری دارد. این رویکرد با تأکید بر طراحی انسانمحور و عدالت فضایی، محور بسیاری از سیاستهای توسعه پایدار شهری در دهههای اخیر شده است. هدف: این تحقیق در راستای ارتقاء کیفیت زندگی به بررسی امکانسنجی پیادهمداری در ارومیه میپردازد و هدف آن شناسایی شاخصهای کلیدی برای ارتقاء تعاملات اجتماعی و ارتباطات میان شهروندان و فضاهای عمومی است. روش: این پژوهش با رویکردی ترکیبی و توصیفی–تحلیلی، انجام شده است. دادهها از سه منبع مکانی، میدانی و ادراکی گردآوری و با استفاده از GIS و مدل چیدمان فضا تحلیل شدند. نمونهگیری خوشهای در دو منطقه بافت سنتی و مدرن انجام و شاخصهای چهارگانه شهر هوشمند پیادهمدار ارزیابی شد. درنهایت، تلفیق تحلیلهای فضایی و ادراکی، امکان ارزیابی همزمان ابعاد کالبدی و انسانی فضاهای شهری را فراهم ساخت. یافتهها: نتایج نشان میدهد که حکمروایی هوشمند و توزیع عادلانه خدماتشهری مهمترین پیششرطهای شکلگیری فضاهای پیادهمدار پایدار هستند؛ چراکه هوشمندسازی صرف، بدون پشتوانه زیرساختی و عدالتفضایی، قادر به ایجاد فضاهای سرزنده نیست. بافت سنتی با امتیاز 6/55، به دلیل انسجام فضایی و پیوندهای ارگانیک، پتانسیل بیشتری از بافت مدرن (5/82) برای بازآفرینی پیادهمدار دارد، هرچند فاصله ۱۵٪ با وضعیت مطلوب و نابرابریهای چشمگیر در دسترسی به فضای سبز بیانگر چالشهای جدی است. نتیجهگیری: نتیجه نهایی حاکی از آن است که تحقق الگوی شهر هوشمند پیادهمدار در نهایت بیش از فناوریهای پیچیده و پرخرج، نیازمند عزمی راسخ برای بازتوزیع عادلانه فضا و خدمات شهری و همچنین تلفیق هوشمندانه «دادههای کلان» با «تجربههای خرد و روزمره شهروندان» است.