رَویه‌های به گفتمان درآوردن نحوة پوشش زنان پس از انقلاب اسلامی

نویسندگان

1 دانشگاه رازی

doi
10.22059/jsr.2017.63435
چکیده

تصور رایج دربارة وضعیت پوشش زنان پس از انقلاب اسلامی نزد اغلب منتقدان سیاست‌های حجاب این است که طی سه دهة اخیر، نظام سیاسی صرفاً با تکیه بر سازوکارهای سرکوب به تحمیل پوشش دلخواه خود - پوششی که برگرفته از دستورات مندرج در متون دینی است - مبادرت ورزیده است؛ تصوری که با بدیهی فرض کردن سرکوب زنان در حوزة پوشش، نه‌تنها مکانیسم‌هایی را که در این زمینه عمل کرده از نوع سرکوب قلمداد می‌کند، بلکه بر آن است تا با توسل به گفتمان مخالف، مانع از پیشروی ساز و کارهایی شود که تا به امروز موانع چندانی بر سر راه خود تجربه نکرده‌اند. اما به نظر می‌رسد که مسئله‌زا کردن نحوة پوشش زنان در دهة منتهی به انقلاب و پس از آن، اغلب به واسطه گفتمان و در گفتمان صورت گرفته است؛ آن هم نه صرفاً یک گفتمان خاص، بلکه شبکه‌ای از به‌گفتمان‌درآوردن‌های متنوع که ریشه در کانون‌های مختلف تولید گفتمان و قدرت داشته است؛ به گونه‌ای که گاه تلاش برای محو نشانه‌های رژیم پیشین بوده که حجاب را به گفتمان درآورده، گاه جنگ بوده که حجاب را در پیوند با گزاره‌های مربوط به ایثار و شهادت تحت تعقیب گفتمانی قرار داده، گاه پیچیدگی جمعیت و سعی در وقوف بر نظم‌پذیری خاص آن بوده که میل به فراهم آوردن دانشی از حجاب را زنده کرده و به تولید گفتمانی علمی دربارة آن منجر شده، و گاه هم نگرانی از اثرات تکنولوژی‌های مولد حجاب بوده که سخن‌گفتن از آن در قالب گفتمان تهاجم فرهنگی را سبب گشته است و در این اواخر هم گفتمان جامعة مدنی و بعدتر، گفتمان خُردترِ مُد بوده که حجاب را احاطه کرده است. در هر صورت یک چیز مسلّم است و آن اینکه حجاب در متن همین گفتمان‌ها است که واقعیتی اجرایی پیدا کرده است و نه به واسطة ساز و کارهای سرکوب.