بررسی چگونگی تحول جایگاه «مردم» در گفتمان مسلط منوّرالفکران ایرانی از «دولت مشروطه» تا «حکومت رضاخان»

نویسندگان

1 عضو هیأت علمی گروه جامعه‌شناسی دانشگاه تهران

doi
10.22059/jsr.2017.61046
چکیده

منوّرالفکران متجدد ایرانی، در یک دوره‌ی زمانی کوتاه از 1285 ش. تا 1304 ش. نقش تعیین­کننده­ای­ در تأسیس «دولت مشروطه» و روی‌کار‌آمدن «حکومت رضاخان» داشتند؛ با این تفاوت که اولی، دعوی مشروطه‌خواهی و دموکراسی داشت و دومی، متکی به کودتا و مستبدانه بود. این مقاله به تحول گفتمان منوّرالفکران ایرانی در فاصله‌ی انقلاب مشروطه تا به‌قدرت‌رسیدن رضاخان ­اختصاص دارد و نشان خواهد داد که چگونه آرمان مشروطه­خواهی جای خود را به ضرورت استبداد داد و اعمالِ زور جایگزین آگاهی­بخشی شد. مقاله نشان می­دهد که نگرش منوّرالفکران نسبت به «مردم» تغییر کرد و این گزاره که «ملت نادان» نیازمند «تربیت» است، به محور اصلی سیاست­گذاری­های فرهنگی و اجتماعی در حکومت رضاخان تبدیل شد. هرچند دولت مشروطه از همان ابتدای تأسیس خود با مشکلات بسیاری مواجه بود و نتوانسته بود در امواج اختلافات درونی و مقابله با نظام‌های سنتی قدرتمندِ جامعه‌ی ایران به وعده­هایش عمل کند، اما خصوصاً وقوع پیشامد جنگ جهانی اول در تحول گفتار منوّرالفکران نقش به­سزایی داشت. در واقع، جنگ موجب تهدید شاکله‌ی سیاسی و اجتماعی جامعه‌ی ایران و نادیده گرفته‌شدنِ تمامیت ارضی و حاکمیت سیاسی آن شد و به شکست مشروطه انجامید. از سوی دیگر، منوّرالفکران به هواداری از طرفین جنگ، فعالانه در آن مشارکت داشتند و تجربة نافرمانی «مردم» نسبت به خواسته­های آنها در هواداری از یکی از طرفین جنگ، موجب تغییر نگرش آنها نسبت به «مردم» و روحیات و شایستگی­هایشان شد. در پایان این دوره، «تربیت ملت» و لزوم همراه‌‌ساختن مردم با برنامه­های نوسازی، با اتکا به استبداد منوّر رضاخانی، به اصلی­ترین گزاره‌ی گفتمان منوّرالفکران بدل شد. در این مقاله، از شیوه‌ی فوکوییِ توضیحِ تغییرات گفتمان­ها استفاده شده است.