قدرت سازمانی کارگران ایرانی در سال‌های پس از انقلاب

نویسندگان

1 دانشیار گروه جامعه شناسی دانشگاه تهران

2 دانشجوی دکتری جامعه شناسی دانشگاه علامه طباطبائی

doi
10.22059/jsr.2017.61865
چکیده

تشکل‌زدایی از نیروهای کار را می‌توان یکی از ویژگی‌های مشترک و اصلی نظام‌های اقتصادی جهان در چند دهۀ اخیر به‌حساب آورد؛ این مسئله باعث تحولات بسیار شدیدی در قدرت سازمانی و تشکیلاتی کارگران شده است و طبیعتاً سامان اقتصادی و رفاهی جوامع را نیز تحت تأثیر قرار داده است. در این مقاله با استفاده از روش اسنادی، مسئلۀ قدرت سازمانی کارگران ایرانی در مقطع پس از انقلاب، در سه قلمرو تولید، مبادله و سیاست، موردبررسی قرار گرفته است و نتایج به‌دست‌آمده، نشان از آن دارد که تشکل‌های موجود در سطح کارگاهی (قلمرو تولید) شدیداً وابسته به دولت و کارفرمایان هستند و شرایط عضویت و حق انتخاب شدن در آنها آزادانه نیست؛ ساختار تشکل‌های استانی و سراسریِ کارگران (قلمرو مبادله) نیز تفاوت معناداری با تشکل‌های کارگاهی ندارد؛ وضعیت احزاب کارگری (قلمرو سیاست) هم با توجه به این‌که عملاً غیر از یک حزب شبه‌دولتی و غیردموکراتیک، هیچ حزب کارگری دیگری در ایران پس از انقلاب فعالیت نداشته است، از وضعیت تشکل‌های کارگری بهتر نیست. غیر از این موارد، در بررسی‌های آماری مشخص شد که گسترۀ پوششی تشکل‌های یادشده، در میان کارگاه‌ها و جمعیت کارگران کشور بسیار کوچک است و این تشکل‌ها را نمی‌توان سازمان‌دهندۀ قدرت طبقاتی کارگران ایرانی به‌حساب آورد. نهایتاً می‌توان مدعی شد که ضعف مداوم قدرت سازمانی کارگران ایرانی در سال‌های پس از انقلاب، با روند تشکل‌زدایی از نیروهای کار در سطح جهانی مطابقت تاریخی دارد